تبليغاتX
ایران باستان
شاهنشاهی ایران باستان
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 2:42  توسط داریوش | 

تاريخ لشكركشي هاي خشايارشا  ‌‌

       اسم اين پادشاه را چنين نوشته اند: در كتيبه خود او و شاهان هخامنشي خشيارشا ، به زبان عيلامي خشرشا ، درنسخه بابلي كتيبه هاي هخامنشي-خشي يرشي ، به زبان مصري باستان-خشي يرشي ، در كتاب تورات (كتاب عزرا و استرودانيال)- اخش ورش ، هرودوت و ديگر از تاريخ نگاران يونان باستان-كسرك سس.

   خشايارشا پسر داريوش اول و آتس سا دختر كوروش بزرگ بود كه در سال 486(پ .م ) و در سن 35سالگي به تخت سلطنت نشست. 

 

         فرونشاندن شورش مصر و بابل           

       خشايارشا با لشكري عازم مصر گرديد و توانست كه شورش را فرو بنشاند. او برادر خود هخامنش را والي مصر كرد و نجبا و روحانيون مصر به حقوق و اختيارات سابق خود رسيدند. اين شورش در سال 484(پ .م ) اتفاق افتاد.

       بابل نيز در همين زمان سر به طغيان برداشت. البته خشيارشا توانست شورش را فرو بنشاند و زوپير از طرف ايران والي بابل شد ولي پس از چندي او كشته شد و پسرش بغابوخش (مگابيز دوم به نوشته يوناني ها) به جاي او تعيين شد. هرودوت مي نويسد كه به دستور خشيارشا قلعه و معابد بابل را خراب كردند و رب النوع بزرگ آنها را به ايران آوردند. اين مجسه طالايي خيلي مورد احترام بابلي ها بود و هر پادشاهي بايد در اول سال بابلي دست آنرا مي گرفت. بدين ترتيب بابل بر اثر شورش هاي متعدد از پايتختي محروم شد و تبديل به يكي از ايالت هاي ايران شد. بعدها شهرهاي ديگري آن منطقه مثل نيپ پور ، سلوكيه ، تيسفون و بغداد رونق گرفتند. شورش بابل در سال سوم يا چهارم سلطنت خشايار معادل با سال 482 يا 481 (پ .م ) روي داد.                                                          

 

                                                             مقدمات جنگ ايران و يونان

     ظاهرا جنگ خشايارشا و يونان به تحريك يوناني هاي ساكن ايران اتفاق افتاده بود. مثلا دمارت پادشاه سابق اسپارت كه در زمان داريوش به ايران پناهنده شده بود ، به خشايارشا مي گفت كه اگر شما به يونان حمله كنيد ، به آساني مي توانيد پلوپونس را بگيريد و مرا پادشاه آنجا بكنيد. البته در اين صورت او دست نشانده ايران مي شد. مشابه اين تحريكات را خانواده هاي با نفوذ تسالي (نام منطقهاي در يونان) و افراد ديگر هم انجام مي دادند.       

       بدين ترتيب بود كه خشايار شا مجلس مشورتي برپا داشت و نظرات بزرگان و درباريان ايران را خواستار شد. در اين مجلس خشايار شا گفت از آنجايي كه يونان سرزمين حاصل خيزي است ، پول و ثروت زيادي بطرف ايران سرازير مي شود. همچنين ما مي توانيم به اروپا نفوذ كنيم و كشورهاي زيادي را به تابعيت دولت ايران در بياوريم. در تاييد سخنان او مردونيه هم مطالبي گفت ، ولي اردوان (ارتابان) عموي خشايارشا با او به مخالفت برخواست و گفت كه من به پدرت داريوش گفته بودم  كه به كشور سكاها نرو چون موفق نمي شوي. حالا يوناني ها مردمي جنگجوتر از سكاها هستند و پيروزي بر آنها كار مشكلي است. ولي خشايارشا از سخنان  اردوان ناراحت شد و او را تهديد به تنيه شدن كرد. سپس هرودوت درمورد خواب ديدن هاي خشايارشا و اردوان مي نويسد كه درنهايت منجر به قبول لشكركشي ايران به يونان از طرف اردوان مي شود.

 

                                                 حركت لشكر ايران به طرف داردانل  

      خشيارشا حدود چهل سال سرگرم جمع آوري تداركات لازم براي لشكركشي به يونان بود و توانست كه بزرگترين سپاه را تا آن زمان ، براي حمله به يونان آماده كند. او توانست نيروي دريايي از كشتي هاي تري رم (Triremes) (نوعي كشتي پارويي است كه پاروزنان آن در سه رديف روي هم ، در هر دو طرف كشتي قرار مي گرفتند.) و پارويي را آماده نبرد با يوناني ها مي كند. او همچنين آذوقه زيادي را با كشتي به تركيه و مقدونيه انتقال داد تا سپاهيانش دچار كمبود غذا نشوند.

       پياده نظام ايران از كري تال واقع در كاپادوكيه حركت كرد و به طرف سارد رفت. سپس خشايارشا در آنجا به سپا هيانش پيوست و لشكر او از رود هاليس (قزل ايرماق فعلي) گذشت و داخل فرنگيه شد.لشكر ايران براي عبور از تنگه داردانل يا هلس پونت كشتي هاي بزرگ را در دو رديف به اتصال دادند تا اينكه كشتي هاي كوچك بتوانند از ميان آنها عبور كنند. آنها همچنين پل هايي را بر روي تنگه ساختند.

                                           عبور لشكر ايران از هلس پونت (داردانل) 

      در كنار هلس پونت خشايارشا خواست كه از لشكر خود سان ببيند. به حكم  او اهالي محل قبلا روي يك تپه ، تختي از مرمر سفيد ساخته بودند. سپس شاه بر روي آن قرار گرفت و از نبروي دريايي و سپاهياني كه روي خشكي قرار داشتند سان ديد. او براي آنها سخنراني كرد و آنها را به مقاومت و جنگ تشويق كرد.

     پس از دعا و نيايش به دستور خشايارشا عبور لشكر از داردانل شروع مي شود. از روي يكي از پلها پياده و سواره نظام عبور مي كرد و از روي پل ديگر كه بطرف درياي اژه بود چهارپايان باري و خدمه عبورمي كردند. لشكر خشيارشا شامل ملت هاي گوناگوني مثل اعراب ، مادها ، پارسها ، هندي ها ، سكاها ، تراكي ها (اهالي تركيه) و بودند.

      در محل هلس پونت ، پس از صحبت هاي طولاني كه خشايار شا با اردوان عموي خود مي كند ، او را به شوش مي فرستد تا حكومت پارس را موقتا اداره كند.

 

                            حركت خشايارشا بطرف يونان و تصرف شهرهاي شمالي آن كشور

       مطابق نوشته هاي هرودوت خشايارشا از دريسك به طرف يونان رفت. اين نواحي را تا منطقه تسالي مگابيز و پس از آنرا مردونيه مطيع كردند و همگي به خشايارشا باج مي دادند. سپس خشايارشا از شهرهاي مختلف يونان عبور كرد و به اكانت رسيد. تمام اهالي شهر به او احترام گذاشتند. در اين محل بود كه خشايارشا قبلا دستور حفر كانالي را داده بود كه هرودوت از آن بنام كانال اتس ياد مي كند و نيروي دريايي ايران از داخل آن عبور كرد. در مسير اين كانال چند شهر قرار داشت ، كه ايراني ها از آنها چند كشتي به عنوان كمك گرفتند.

     از اين مسير خشايارشا وارد شمال يونان وشهر تسالي مي شود. اطراف منطقه تسالي را كوهاي بلند احاطه كرده اند ، كه از جمله مي توان كوه المپ را نام برد. از راه يك تنگه لشكر خشايارشا وارد تسالي مي شود و آنها فورا تسليم مي شوند.

                                                           اوضاع و احوال يونان

  وقتي خبر لشكركشي ايران به يونان رسيد ، آتني ها بيشتر از ساير يوناني ها دچار ترس وحشت شدند چرا كه مي دانستند هدف اصلي ايراني ها آتن است. بعضي ها فكر كردند ترك وطن بكنند و به ايتاليا بروند ولي اكثر يوناني ها در آنجا ماندند و كشتي جنگي ساختند.

    زماني كه خشايارشا در سارد بود ، يوناني ها جاسوساني را به آنجا فرستادند تا از وضعيت سپاهيان و نيروي دريايي ايران كسب اطلاع كنند. ايراني ها فهميدند كه آنها جاسوس هستند ، بنابراين آنها را به نزد خشايارشا بردند. ولي خشيارشا نه تنها آنها را مجازات نكرد بلكه به آنها كل ارتش ايران را نشان داد و گفت كه به يونان برگرديد و به يوناني ها بگوييد كه عده نفرات سپاه ايران و تعداد كشتي ها چقدر است. چون خشايارشا فكر مي كرد كه اگر آنها از تعداد زياد كشتي هاي ايران اطلاع پيدا كنند ، جنگ را بي مورد مي دانند و تسليم خواهند شد.

     يوناني ها سفيراني را نزد پادشاه سيسيل مي فرستند و از او تقاضاي كمك مي كنند. او مي گويد كه سيسيلي ها به يوناني ها كمك مي كنند ولي تقاضاي فرماندهي لشكر يونان را هم دارند ، كه مورد موافقت اسپارتي ها و آتني ها قرار نمي گيرد. در نتيجه پادشاه سيسيل هم به يوناني ها كمك  نمي كند.

                                                  تنگه ترومپيل و فتح آنجا توسط خشايارشا 

     پس از اينكه اهالي تسالي تسليم لشكريان ايران شدند ، يوناني ها به ناحيه ايستم برگشتند. در اين ناحيه بود كه اسكندر مقدوني (پدربزرگ اسكندر مقدوني معروف) به يوناني ها پيشنهاد كرد كه در تنگه ترومپيل مستقر شوند. چون اين منطقه باريك است و راه عبور لشكر ايران را مي توان به راحتي سد كرد. او همچنين گفت كه نيروي دريايي يونان در آرت ميزيوم مستقر شود ، چرا كه در نزيكي ترومپپل بود و در نتيجه نيروي دريايي و زميني به راحتي مي توانستند به يكديگر كمك كنند. كشتي هاي ايراني از ترم حركت خود را آغاز كردند و به آرت مزيوم رسيدند ، در آنجا به تعقيت كشتي هاي يوناني پرداختند و توانستند يكي از آنها را بگيرند. بقيه كشتي هاي يوناني هم عقب نشيني كردند. بنابر نوشته هاي  هرودوت وقتي كه نيروي دريايي ايران به ساحل ماگنزي رسيد ، در آنجا دريا طوفاني شد و تعدادي از كشتي هاي ايراني صدمه ديدند. ديده بانان آتني خبر آسيب ديدن كشتي هاي ايراني را به آتن انتقال دادند و آتني ها بساير خوشحال شدند.

     خشايارشا در مليان اردو زد و يوناني ها نتگه ترومپيل را اشغال كردند. خشايارشا جاسوساني را بطرف لشكر يونان فرستاد تا كسب اطلاع كنند. سپس خشايارشا جنگ را چهار روز به تاخبر انداخت تا شايد يوناني تسليم شوند ولي اين اتفاق نيفتاد. سپس جنگ شروع شد ولي سربازان ايراني نتوانستند تنگه را بگيرند. تا اينكه يك نفر يوناني به طمع پاداش بزرگي كه خشايارشا وعده آنرا به او داده بود ، به سپاهيان ايران پيشنهاد كرد كه شبانه و با مشعل از يك كوره راه كوهستاني تنگه ترومپيل را دور بزنند و پشت سپاهيان يوناني قرار بگيرند. سپاهيان يونان كه ديدند ايراني ها از كوه هاي پر از جنگل سرازير مي شوند ، همگي فرار كردند و فقط اسپارتي ها مقاومت كردند كه آنها هم كشته شدند. بدين ترتيب ايراني ها توانستند از دو جناح به يوناني ها حمله كنند و ديواري را كه يوناني جلوي تنگه ساخته بودند ، خراب كنند. ايراني ها درنهايت پيروز شدند.                                         

                            نبردهاي آرت ميزيوم  و فرار نيروي دريايي يونان به سالاميس

     يوناني ها در آرت ميزيوم ماندند و نبرد دريايي آغاز شد. كشتي هاي ايراني چون تعداد كم كشتي هاي يوناني را ديدند ، آنها را دور زدند و تعدادي از آنها پشت كشتي هاي يوناني قرار گرفتند .بدين ترتيب نيروي دريايي يونان محاصره شد. خشايارشا كشتي هاي ايراني را بصورت نيم دايره درآورد و دستور حمله به ناوگان يونان را صادر كرد ، در نتيجه جنگ سختي درگرفت. آنها تلفات زيادي به كشتي هاي ايراني وارد كردند ولي در نهايت يوناني ها شكست خوردند. سپس يوناني ها مجلس مشورتي تشكيل دادند و تميستوكل (طراح اصلي جنگ هاي يونان) پيشنهاد كرد كه يوناني ها عقب نشيني كنند و به سالمين بروند. يك نفر خبرچين به ايراني اطلاع داد كه يوناني ها از آرت ميزيوم فرار كرده اند.

      پس از اين پيروزي ايراني ها تعداد زيادي از شهرهاي يونان را تصرف كردند ، از جمله شهر فوسيد را. چون اهالي تسالي از شهروندان فوسيد كينه قبلي به دل داشتند به آنها پيشنهاد كردند براي جلوگيري از تصرف شهرشان بدست نيروهاي پارسي مقداري باج به آنها بپردازند. ولي اهالي فوسيد در جواب گفتند كه هيچ گاه به يونان خيانت نخواهند كرد و هيچ پولي به آنها ندادند. در تنجيه لشكريان ايران هم آنجا را تصرف كردند.

                                                                         فتح آتن

       نيروي دريايي يونان پس از فرار از آرت ميزيوم به سلامين رفت. سپس جارچي ها به آتن رفتند و به مردم آنجا گفتند كه زن ، فرزندان ، اموال و بردگان خود را از آتن خارج كنيد و در جاي امني پناه بگيريد. در مجلس مشورتي كه يوناني ها براي جنگ بعدي ترتيب دادند ، بعضي ها عقيده داشتند كه بايد به ايستم رفت و در پلوپونس جلوي نيروي دريايي ايران را گرفت. چون اگر در سالامين شكست بخورند ، جزيره محاصره شده و ارتباط آنها با تمام يونان قطع مي شود. ولي اگر در ايستم جنگ كنند ، در صورت شكست مي توانند به داخل پلوپونس عقب نشيني كنند.

     سپس خبر رسيد كه ارتش ايران وارد آتن شده است. از زمان حركت خشايارشا از هلس پونت تا ورود او به آتن چهار ماه گذشت. وقتي پارسها وارد اتن شدند ، آنجا را خالي از سكنه يافتند. فقط عدهاي از آتني ها كه فقير بودند به معبد و ارگ آتن پناه بردند. البته آنها هم در حد توانشان از قلعه آتن دفاع كردند ولي چون ديوارهاي چوبي بود ، ايراني به تيرهاي خود نخ كتان پيچيدند ، آنها را آتش زدند و به سوي قلعه پرتاب كردند ، در نتيجه دبوارها سوختند و از بين رفتند. سپس چند نفر پارسي از قسمتهايي از ديوارها كه داراي موانع طبيعي بود بالا رفتند. آنها توانستند بر آتني ها پيروز شوند و درهاي قلعه را بازكنند. پس از تسخير آتن خشايارشا پيكي را روانه شوش كرد و به اردوان كه نايب السطنه شده بود مژده تصرف آتن را داد. پارسها به تلافي آتش زدن معبد و جنگل شهر سارد كه آتني ها انجام داده بودند ، معبد و ارگ آتن را آتش زدند.

       بالاخره آتني ها پس از مشورت هاي طولاني تصميم گرفتند كه در سالامين جلوي نيروي دريايي ايران را بگيرند. چون معبر سالامين تنگ بود و تعداد كشتي هاي ايران هم زياد بود ولي يوناني ها تعداد كمي كشتي جنگي داشتند. از اين نظر كشتي هاي ايراني كارشان با يكديگر تداخل مي كرد و مزاحم حركت يكديگر مي شدند. ولي با اين وجود خيلي از يوناني ها چون فكر مي كردند ممكن است شكست بخورند ، سوار كشتي هاي خود شدند و از آنجا رفتند.

                                                      نبرد سالامين

      نبرد سالامين در سال 480 (پ .م) اتفاق افتاد. پس از تصميم شاه به جنگ دريايي ، نيروي دريايي ايران به نز ديكي سالامين رسيد. سالامين جزيره اي در نزديكي آتيك است كه از خشكي اصلي بوسيله يك تنگه جدا مي شود. در همين زمان نيروي زميني ايران هم به طرف پلوپونس حركت كرد. وقتي كه اهالي پلوپونس اطلاع پيدا كردند ، بفكر تهيه استحكامات در تنگه ايستم پرداختند و ديواري در نزذيكي آنجا كشيدند تا نيروهاي ايران دجار موانع گردند و پيشروي اشان كند شود. تميستوكل براي جلوگيري از پراكندگي بيشتر يوناني ها تصميم گرفت كه نبرد را هر چه زودتر آغاز كند. بنابراين شخصي را به نزد خشايارشا فرستاد و به او گفت كه يوناني ها قصد فرار دارند و شما براي جلوگيري از فرار آنها بهتر است هر چه سريع تر به آنها حمله كنيد. سپاهيان ايران هم حرف او را باور كردند و جنگ در سالامين شروع شد. كشتي هاي يوناني به كشتي هاي ايراني حمله بردند ولي نيروي دريايي ايران فرصت دفاع منظم را نكرد. در اين ميان زني ينام آرت ميز كه فرمانده يكي از كشتي هاي ايراني بود ، شجاعانه به نيروي دريايي يونان حمله برد و يك كشتي يوناني را غرق كرد. خشايارشا كار او را ديد و بسيار او را تشويق كرد. او گفت: « مردان من زن شده اند و زنان من مرد.» كشتي هاي يوناني به تعقيب كشتي آرت ميز پرداختند و كشتي او را محاصره كردند ولي او توانست از چنگ يوناني ها فرار كند و خود را به ساحل برساند. يوناني ها در خشكي هم به تعقيب او پرداختند ولي نتوانستند او را پيدا كنند و او به فالرون رفت.

      در اين جنگ برادر خشيارشا و تعداد زيادي ايراني كشته شدند ، چون آنها شنا بلد نبودند ولي تلفات يوناني ها كم بود چون آنها مي توانستند شنا كنند. با اين وجود هم كاملا نمي توان گفت كه ايراني ها شكست خوردند.

                                                  برگشت خشايارشا به آسيا 

       خشايارشا پس از واقعه سالامين به آسيا برگشت. چون او نگران بود كه ينيان ها پل ناحيه هلس پونت را خراب كنند و ايراني ها در اروپا گرفتار شوند. خشايارشا بوسيله چاپاري خبر شكستخود را به اطلاع پارسها رسانيد. سپس مردونيه فرمانده سپاهيان ايران به خشايارشا مي گويد كه ما هنوز از نظر نيروي زميني قوي تر يوناني ها هستيم و كاملا شكست نخورده ايم. شما به پارس برگرديدو من قول مي دهم با نيروي زميني در مقابل يوناني ها بجنگم و آنها را در پلوپونس شكست دهم. بدين ترتيب خشايارشا با باقي مانده كشتي هاي ايراني به هلس پونت برمي گردد. بعضي از آتني هامي خواستند كه سريع تر كشتي هاي ايراني را تعقيب كنند و پل روي هلس پونت را خراب كنند ولي تميستوكل به آنها گفت كه به ايراني ها اجازه دهند  كه به آسيا برگردند. چون تجربه نشان داده است ، اگر جلوي ملتي را كه شكست خورده اند بگيرند ، آنها براي دفاع از برمي گردند و شكست قبلي خود را جبران مي كنند. البته تميستوكل براي اينكه نزد پادشاه پارس جايگاهي داشته باشد ، اين سخنان را گفت. چون اگر يوناني ها خواستند آسيبي به او برسانند ، او بتواند به دربار ايران پناهنده شود.

      در اين مدت مردونيه همراه خشايارشا بود تا به تسالي رسيدند. چون فصل زمستان بود و مردونيه مي خواست كه تا فصل بهار جنگ را شروع نكند. سپس خشايارشا به هلس پونت رسيد ، ولي عده اي از سربازان او بر اثر بيماري و بي غذايي مردند. 

                                                  كارهاي مردونيه قبل از شروع نبرد پلاته 

        عده اي از كشتي هاي ايراني كه آسيب ديده بودند در شهر سامس (در آسياي صغير) ماندند تا اهالي آنجا شورش نكنند. پس از تمام شدن زمستان مردونيه سپاه خود را از تسالي داد و سپس پيكي را نزد اسكندر مقدوني فرستاد و از او خواست كه آتني ها تشويق كند تا يك صلح نامه با ايراني ها امضا كنند. او در مقابل تعهد كرد كه زمينهاي آتني ها را به آنها بازپس دهد و معابدي را كه سوخته وخراب شده بودند ، باز سازي كند. ولي اسپارتي ها حرف هاي اسكند را قبول نكردند و گفتند كه ما زير سلطه خارجي ها نبايد برويم ، سپس آتني ها هم از صلح با خشايارشا پشيمان شدند.

      پس از اينكه اسكندر برگشت و جواب آتني ها را به مردونيه رسانيد ، او بطرف آتن حركت كرد و دوباره آتن را تصرف كرد. آتني ها از ترس ايراني ها به جزيره سلاميس رفتند و از لاسدموني ها كمك خواستند ولي آنها در حال گذراندن مراسم يكي از عيدهايشان و همچنين مشغول ساختن يك ديوار دفاعي بودند ، بنابراين ابتدا به درخواست آتني ها توجهي نكردند. ولي سپس لاسدموني ها از پيشرفت ايراني ها به وحشت افتادند و با آتني ها و اسپارتي ها متحد شدند. سپس مردونيه از آتن خارج شد و به تب رفت ، چون زمين آنجا مساعد بود و اهالي تب از دوستان ايراني ها بودند. اهالي تب به مردونيه پيشنهاد دادند كه استحكامات محكمي در آنجا بسازد تا بتواند به عنوان پناهگاه از آنها استفاده كند. تعدادي از دولت شهر هاي يوناني كه تابع دولت ايران بودند افرادي را براي كمك به مردونيه به ناحيه تب فرستادند.

      سپاه يونان هم در ناحيه اري تز جمع شدند. مردونيه تمام سواره نظام سپاه را تحت فرماندهي ماسيس تيس قرار داد. او به سپاه يوناني حمله كرد و تلفات زيادي به آنها وارد كرد. ولي در ميانه نبرد اسب ماسيس تيس زخمي مي شود و از شدت درد سردار ايراني را به زمين مي زند. آتني ها همين كه ديدند او افتاده است ، محاصره اش كردند و او را كشتند. سپاهيان ايران به يوناني ها حمله كردند و مي خواستند كه جسد ماسي تيس را پس بگيرند ولي موفق به انجام اين كار نشدند. سپس سپاهيان يونان تصميم گرفتند كه به پلاته بروند چون آنجا آب فراواني داشت و براي جنگ مناسب تر بود.   

                                                                   نبرد پلاته

      نبرد پلاته در سال 479 (پ.م ) اتفاق افتاد. از آنجايي كه سپاه ايران دچار كمبود آذوقه شده بود ،  فرماندهان به مردونيه پيشنهاد دادند كه زودتر جنگ را شروع كنند. همچنين يكي از اهالي تب هم به مردونيه پيشنهاد كرد كه ايراني ها يك گذرگاه تنگ را كه محل عبور آذوقه و از خطوط تداركاتي يونانيان بودرا ببندند. ارتش ايران هم اين  اين كار را انجام داد و توانست  مقدار زيادي غذا از اين راه بدست آورد. سپس تعدادي از افراد به مردونيه پيشنهاد كردند كه به طرف تب حركت كنند و با دادن پول از مردم يونان آذوقه و علف براي اسبها بگيرند. از اين راه آنها همچنين مي توانستند بدون جنگ كردن تعداد زيادي از مردم يونان را طرفدار خود كنند. ولي مردونيه هيچ كدام از اين پيشنهاد ها را قبول نكرد و گفت ما بايد مردانه بجنگيم.

     وقتي كه شب فرا رسيد هر دو سپاه به خواب رفتند و اسكندر كه جز مقدوني هاي سپاه ايران بود بطرف سپاه يونان حركت كرد. او به يوناني ها اطلاع داد كه وضعيت سپاه مردونيه مناسب نيست و او تصميم گرفته است كه فردا صبح جنگ را شروع كند ، شما بايد محكم در جاي خود بايستيد و مقاومت كنيد. سپس دو سپاه در مقابل يكديگر صف كشيدند و جنگ آغاز شد. سواره نظام ايران ضربات سختي را بر سپاه يونان وارد كرد و همچنين ايراني ها موفق شدند چشمه اي را كه آب مورد نياز يوناني ها را تامين مي كرد ، كور كنند. اين مسايل باعث شد تا يوناني ها شبانه مواضع خود را ترك كنند و مردونيه دستور تعقيب يوناني ها را صادر كرد. در حاليكه به نظر مي رسيد يوناني ها شكست خورده اند ، ناگهان لاسدموني به پارسها حمله كردند ولي پارسها چون اسلحه كافي در اختيار نداشتند ، شكست خوردند. با كشته شدن مردونيه ايراني ها به سنگرهاي خود عقب نشيني كردند و به استحكام بخشيدن به مواضع خود پرداختند. ولي براثر حمله لاسدموني ها و آتني ها ديواره سنگرها خراب شد و يوناني ها  توانستند وارد اردوگاه پارس ها بشوند سپس آنها آنجا را غارت كردند. بعد يوناني ها به تب حمله كردند و تعداد زيادي از مردم آنجا را به جرم كمك به ايراني ها كشتند. ارته باذ يكي از سرداران ايراني بود كه تمايلي به جنگ با يوناني ها نداشت ، بنابراين به موقع به كمك مردونيه نيامد و هنگامي كه ديد سپاهيان ايران شكست خورده اند و در حال فرار هستند ، به طرف هلس پونت حركت كرد. 

                                         نبرد ميكال و تسخير سس تس (  Sestos)

     پس از شكست ايران در جنگ پلاته يوناني هاي سامس و ينياني سفيراني را نزد فرمانده نيروي دريايي يونان قرستادند و از او خواستند كه آنها را از دست پارسها نجات دهند. او نيز به همراه نيروي دريايي يونان به طرف سامس حركت كرد. سپس پارسها از مسئله اطلاع پيدا كردند و قرار شد كه بطرف ميكال حركت كنند تا در حمايت نيروي زميني خشايارشا قرار بگيرند. آنها كشتي ها را به خشكي كشاندند و دور آنها ديواري از سنگ و چوب كشيدند تا مثل سنگري از سربازان حمايت كنند. ولي لاسدموني ها به سنگر پارسها حمله كردند و توانستند كه سنگرها را خراب كنند و به داخل آنها نفوذ كنند. در اين جنگ ينيان ها كه قبلا جز كشور هاي تابع ايران بودند ، كمك زيادي به يوناني ها كردند و علاوه بر آن گروه هاي ديگري هم  به پارسها خيانت كردند. در نتيجه ايراني ها شكست خوردند. پس از جنگ يوناني ها به طرف هلس پونت حركت كردند تا پل آنجا را خراب كنند ولي اين پل قبلا خراب شده بود. بعضي از تاريخ نگاران مي نويسند كه جنگ پلاته و ميكال در يك روز اتفاق افتاده بود.

       نبرد سس تس در سال 479 (پ .م ) اتفاق افتاد. سس تس در طرف آسيايي تنگه داردانل قرار دارد. با اينكه ايراني ها آمادگي لازم را براي حمله يوناني ها نداشتند ولي يوناني ها هم پس از يك دوزه محاصره طولاني موفق به تصرف شهر نشدند. چون فصل پاييز رسيد ، يوناني ها از جنگ خسته شدند و به فرمانده شان گفتند كه به يونان برگردند ولي سرداران قبول نكردند. آنها آنقدر محاصره را ادامه دادند كه آذوقه شهر تمام شد و موفق  به تصرف شهر شدند. سپس يوناني ها با غنايم جنگي زياد در سال478 (پ .م ) به كشور خود بازگشتند.

     با يادآوري اين حوادث هرودوت به پايان كتابهاي نه گانه تاريخي خود مي رسد. 

                                           حمله يوناني ها به آسياي صغير و قبرس 

      در اينجا از نوشته هاي تاريخ نگاران ديگر مثل ديودرسيسلي و توسديد استفاده مي شود. در سال دهم پادشاهي خشايارشا (476 پ .م ) يوناني ها تصميم گرفتند كه پارسها را از مستعمرات يونان بيرون كنند. بنابراين نيروي دريايي بزرگي فراهم كرد و فرماندهي آنرا به پوزانياس پادشاه اسپارت و يكي از سرداران آتن دادند. آنها تواتسنتد جزيره قبرس را تصرف كنند ، سپس به طرف تنگه داردانل حركت كردند و شهر بيزانس را هم گرفتند. در اينجا بود كه چند نفر از نزديكان خشايارشا اسير شدند و پوزانياس پبشنهادي را به دربار ايران فرستاد.      

                                                            پيشنهاد پوزانياس

       پس از تصرف بيزانس آتني ها با اسپارتي ها تفاهم كردند كه اداره اين محل در دست اسپارتي ها باشد. بعد پوزانياس با خشايارشا وارد مذاكره شد كه دختر خود را به او بدهد و در عوض او اسپارت و تمام يونان را زير نظر دولت ايران قرار دهد. نامه او مخفيانه به دربار ايران ريسد و ارته باذ مامور شد كه با پوزانياس در اين مورد مشورت كند. سپس پوزانياس لباس ايراني پوشيد و نگهبانان خود را از مادها و مصري ها انتخاب كرد. آتني ها از اين كارهاي پوزانياس بسيار نارحت مي شدند ولي نمي توانستند كاري انجام دهند ، چون او پول زيادي خرج مي كرد و بين يوناني ها اختلاف مي انداخت. پوزانياس با ارته باذ مكاتبات مرتبي داشت. يك روز يكي از غلامان او كه مامور رساندن نامه بود ، نامه او را مي خواند و چون خبر كشته شدن خودش را مي داد ، نامه را به افراد دولتي يونان مي دهد. بنابراين مشخص مي شود كه پوزانياس براي ايران كار مي كند و در نتيجه يوناني ها او را مي كشند. 

 

                                                وضعيت دربار خشايارشا و قتل او

      پس از شكست ايران از يونان خشيارشا به آسيا برمي گردد و بعد از رسيدن خبر كشته شدن مردونيه و شكست ايراني در جنگ پلاته او به شوش مي رود. خشايارشا مدتي را صرف بررسي پيشنهاد پوزانياس مي كند. سپس او به رسيدگي به امور دربار ايران و ادامه كارهاي ساختماني تخت جمشيد مشغول مي شود.

      از آنجايي كه خشايارشا نتوانسته بود كشورگشايي كند ، درباريانش با ديده تحقير در او   مي نگرستند. در اين اوضاع و احوال بود كه اردوان رئيس سربازان مخصوص شاه با همكاري يك خواجه خشيارشا در حال خواب مي كشد و به پادشاهي 20 ساله او پايان مي بخشد.اين حادثه در سال 465(پ .م ) اتفاق افتاد. پس از خشايارشا اردشير پسر سوم او به پادشاهي مي رسد.

 

                                                            حلاصه و بازنويسي: آريا حافظي

       منابع:

1-     كتاب تاريخ ايران باستان جلد اول اصفحه 638 تا 820 نوشته : حسن پيرنيا (مشير الدوله)

2-     مجله فروهر       

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 2:36  توسط داریوش | 

تخت جمشید

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
نمایی از «کاخ آینه» در تخت جمشید
نمایی از «کاخ آینه» در تخت جمشید

Coordinates: 29°56′N, 52°53′E

پارسَه یا تخت جمشید نام یکی از شهرهای باستانی ايران است . در روزگار باستان به نظر ثابت نشده آرتور اپهام پوپ پارسه محل برگزاری جشن نوروز بوده‌است نه پایتخت. پایتخت سیاسی هخامنشیان شوش و هگمتانه بوده‌است. اسکندر مقدونی سردار یونانی به ایران حمله کرد و این مکان را به آتش کشید. امّا ویرانه‌های این مکان هنوز هم در نزدیکی شیراز مرکز استان فارس برپا است. این مکان هم‌اکنون از مکان‌های باستانی ایران است.

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] نام تخت جمشید

تخت جمشید نام امروزی «پارسَه» است. «پارسه» از زبان پارسی باستان است و یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه شهر») خوانده‌اند.


[ویرایش] چگونگی سازه

یکی از سرستون‌های پیشنهادی که مورد تایید قرار نگرفته بود به همین دلیل در آن محل مدفون شده بود
یکی از سرستون‌های پیشنهادی که مورد تایید قرار نگرفته بود به همین دلیل در آن محل مدفون شده بود

وسعت‌ کامل کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع‌ است که بر روی سکوئی که ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگهٔ مردوشت است، بنا شده‌اند[1] و از بخش‌های‌ مهم‌ زیر تشکیل‌ یافته‌ است‌:

  • کاخ‌های‌ رسمی‌ و تشریفاتی‌ تخت جمشید (کاخ دروازه ملل)
  • سرای‌ نشیمن‌ و کاخ‌های‌ کوچک‌ اختصاصی‌
  • خزانه‌ٔ شاهی‌
  • دژ و باروی‌ حفاظتی‌

[ویرایش] پلکان‌های ورودی سکو و دروازهٔ خشایارشا

ورود سکو، دو پلکان‌ است‌ که روبروی یکدیگر و در بخش شمالغربی مجموعه قرار دارندکه همچون دستانی است که آرنج خویش را خم کرده و بر آن است تا مشتاقان خود را از زمین بلند کرده و در سینه خود جای دهد. این پلکان‌ها از هر طرف‌ ۱۱۱ پله‌ٔ پهن‌ و کوتاه(به ارتفاع۱۰ سانتیمتر)‌ دارند. بر خلاف عقیده بسیاری از مورخین که مدعی بودند ارتفاع کم پله‌ها به خاطر این بوده که اسب‌ها نیز بتوانند از پله‌ها بالا بروند، پله‌ها را کوتاهتر از معمول ساخته‌اند تا راحتی و ابهت میهمانان (که تصاویرشان با لباسهای فاخر و بلند بر دیوارهای تخت جمشید نقش بسته) هنگام بالا رفتن حفظ شود. بالای‌ پلکان‌ها، بنای‌ ورودی‌ تخت‌ جمشید، «[دروازه‌ بزرگ‌]» یا «[دروازه خشایارشا|دروازهٔ خشایارشا]»، قرار گرفته‌است. ارتفاع این بنا ۱۰ متر است. این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشته‌است که امروزه بقایای دروازه‌های آن برجاست. بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی‌ با سر انسانی‌ حجاری‌ شده‌ است‌. این دروازه‌ها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافته‌اند. این کتیبه‌ها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان می‌کند که: «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفته‌است.»[2]

دو دروازه‌ خروجی‌ یکی‌ رو به‌ جنوب‌ و دیگری‌ رو به‌ شرق‌ قرار دارند و دروازه جنوبی‌ رو به‌ کاخ‌ آپادانا، یا کاخ‌ بزرگ‌ بار، دارد.

[ویرایش] پلکان‌های کاخ آپادانا

جزئیات حجاری‌های پلکان روبه‌شمال کاخ آپادانا که نظامیان هخامنشی را نمایش می‌دهد.
جزئیات حجاری‌های پلکان روبه‌شمال کاخ آپادانا که نظامیان هخامنشی را نمایش می‌دهد.

کاخ آپادانا در شمال و شرق دارای دو مجموعه پلکان است. پلکان‌های شرقی این کاخ که از دو پلکان - یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب - تشکیل شده‌اند، نقوش حجاری‌شده‌ای را در دیوار کنارهٔ خود دارند. پلکان رو به شمال نقش‌هایی از فرماندهان عالی‌رتبهٔ نظامی [ماد|مادی] و پارسی دارد در حالی که گل‌های نیلوفر آبی را در دست دارند، حجاری شده‌است. در جلوی فرماندهان نظامی افراد گارد جاویدان در حال ادای احترام دیده می‌شوند. در ردیف فوقانی همین دیواره، نقش افرادی در حالی که هدایایی به همراه دارند و به کاخ نزدیک می‌شوند، دیده می‌شود.

بر دیوارهٔ پلکان رو به جنوب تصاویری از نمایندگان کشورهای مختلف به همراه هدایایی که در دست دارند دیده می‌شود. هر بخش از این حجاری اختصاص به یکی از ملل دارد که در شکل زیر مشخص شده‌اند :

مصری‌ها] ۶- باختری‌ها ۷- اهالی سیستان ۸- اهالی ارمنستان ۹- بابلی‌ها ۱۰- اهالی کلیکیه ۱۱- سکاهای کلاه‌تیزخود ۱۲- ایونی‌ها ۱۳- اهالی سمرقند ۱۴- فنیقی‌ها ۱۵- اهالی کاپادوکیه ۱۶- اهالی لیدی ۱۷- اراخوزی‌ها ۱۸- هندی‌ها ۱۹- اهالی مقدونیه ۲۰- اعراب ۲۱- آشوری‌ها ۲۲- لیبی‌ها ۲۳- اهالی حبشه
مصری‌ها] ۶- باختری‌ها ۷- اهالی سیستان ۸- اهالی ارمنستان ۹- بابلی‌ها ۱۰- اهالی کلیکیه ۱۱- سکاهای کلاه‌تیزخود ۱۲- ایونی‌ها ۱۳- اهالی سمرقند ۱۴- فنیقی‌ها ۱۵- اهالی کاپادوکیه ۱۶- اهالی لیدی ۱۷- اراخوزی‌ها ۱۸- هندی‌ها ۱۹- اهالی مقدونیه ۲۰- اعراب ۲۱- آشوری‌ها ۲۲- لیبی‌ها ۲۳- اهالی حبشه

[ویرایش] کاخ آپادانا

پلان و جزئیات ستون‌های تخت جمشید (پارسه)
پلان و جزئیات ستون‌های تخت جمشید (پارسه)

کاخ آپادانا از قدیمی‌ترین کاخ‌های تخت جمشید است. این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا شده‌است، برای برگزاری جشن‌های نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده می‌شده‌است.

این کاخ توسط پلکانی در قسمت جنوب غربی آن به «کاخ تچرا» یا «کاخ آینه» ارتباط می‌یابد. کاخ آپادانا از ۷۲ ستون تشکیل شده‌است که در حال حاضر ۱۴ ستون آن پابرجاست ته ستونهای ایوان کاخ گرد ولی ته ستونهای داخل کاخ مربع شکل میباشد

[ویرایش] کاخ تچر

تچر یا تچرا به معنای خانه زمستانی می‌باشد.این کاخ نیز به فرمان داریوش کبیر بنا شده و کاخ اختصاصی وی بوده‌است. روی کتیبه‌ای آمده : «من داریوش این تچر را ساختم.»

این کاخ یک موزه خط به شمار می‌رود از پارسی باستان گرفته در این کاخ کتیبه وجود دارد تا خطوط پهلوی بالای ستون‌ها از نمای جلویی‌های مصری استفاده شده‌است. قسمت اصلی کاخ توسط داریوش بزرگ و ایوان و پلکان سنگی جنوبی توسط خشایار شاه و پلکان سنگی غربی توسط اردشیر دوم بنا شده‌است

[ویرایش] کاخ هدیش

این کاخ که کاخ خصوصی خشایارشا بوده‌است در مرتفع‌ترین قسمت صفهٔ تخت جمشید قرار دارد. این کاخ از طریق دو مجموعه پلکان به کاخ ملکه ارتباط دارد. احتمال میرود آتش سوزی از این مکان شروع شده باشد به خاطر نفرتی که آتنی‌ها از خشایارشا داشتند به خاطر به آتش کشیده شدن آتن به دست وی. رنگ زرد سنگ‌ها نشان دهنده تمام شدن آب درون سنگ‌ها به خاطر حرارت است. اینجا مکان کوچکی بوده ۶*۶ ستون قرار داشته‌است. به خاطر ویرانی شدیدی که شده اطلاعات زیادی در مورد این کاخ در دسترس نیست خیلی‌ها از اینجا به عنوان کاخ مرموز نام برده‌اند. هدیش به معنای جای بلند میباشد و چون خشایار شاه نام زن دوم او هدیش بوده‌است نام کاخ خود را هدیش میگذارد این کاخ در جنوبی ترین قسمت صفه قرار دارد و قسمتهای زیادی از کف از خود کوه میباشد

[ویرایش] کاخ ملکه

این کاخ توسط خشایارشا ساخته شده‌است و به نسبت سایر بناها در ارتفاع پایین‌تری قرار گرفته‌است. بخشی از این کاخ در سال ۱۹۳۱ توسط شرق‌شناس مشهور، پرفسور هرتزفلد، خاکبرداری و از نو تجدیدبنا شد و امروزه به عنوان موزه و ادارهٔ مرکزی تأسیسات تخت جمشید مورد استفاده قرار گرفته‌است.

[ویرایش] ساختمان خزانهٔ شاهنشاهی

این ساختمان که شامل چندین تالار، اطاق و حیاط تشکیل شده‌است با دیوار عظیمی از بقیهٔ تخت جمشید جدا می‌شود.

[ویرایش] کاخ صدستون

وسعت این کاخ در حدود ۴۶۰۰۰ مترمربع است و سقف آن به‌وسیلهٔ صد ستون که هر کدام ۱۴ متر ارتفاع داشته‌اند، بالا نگه داشته می‌شده‌است.


[ویرایش] کاخ‌ شورا

به این مکان کاخ شورا یا تالار مرکزی میگویند. احتمالا شاه در اینجا با بزرگان به بحث و مشورت می‌پرداخته‌است. با توجه به نقوش حجاری شده از یکی از دروازه‌ها شاه وارد میشده و از دو دروازه دیگر خارج می‌شده‌است. به این دلیل به این جا کاخ شورا می‌گویند که در اینجا دوسر ستون انسان وجود داشته که جاهای دیگری نیست و سر انسان سمبل تفکر است.

[ویرایش] سرانجام تخت جمشید

پلکان ورودی
پلکان ورودی

مجموعه‌ کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید، در سال‌ (۳۳۰ پیش‌ از میلاد) به‌ دست‌ اسکندر مقدونی به‌ آتش‌ کشیده‌ شد و تمام‌ بناهای‌ آن‌ به‌ صورت‌ ویرانه‌ در آمد. از بناهای‌ بر جای‌ مانده‌ و نیمه‌ ویرانه‌، بنای‌ مدخل‌ اصلی‌ تخت‌ جمشید است که‌ به‌ کاخ‌ آپادانا معروف‌ است‌ و مشتمل‌ بر یک‌ تالار مرکزی‌ با ۳۶ ستون‌ و سه‌ ایوان‌ ۱۲ ستونی‌ درقسمت‌های‌ شمالی‌، جنوبی‌ و شرقی‌ است‌ که‌ ایوان‌های‌ شمالی‌ و شرقی‌ آن‌ به‌وسیله‌ پلکان‌هایی‌ به‌ حیاط‌های‌ مقابل‌ متصل‌ و مربوط‌ می‌شوند. بلندی‌ صفه‌ در محل‌ کاخ‌ آپادانا ۱۶ متر و بلندی‌ ستون‌های‌ آن‌ ۱۸ متر است‌. این‌مجموعه‌ در فهرست‌ آثار تاریخی‌ ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو به‌ ثبت‌ رسیده‌ است‌.

[ویرایش] جایگاه کنونی این سازه

در دورهٔ نو و با بازگشت و پیدایش حس میهن خواهی در میان ایرانیان و ارجگذاری به گذشتگان این سرزمین شهر تخت جمشید اعتبار بسیاری یافت. در زمان حکمرانی خاندان پهلوی در ایران به این بنا توجه فراوانی گردید و محمدرضاشاه پهلوی جشن‌های پادشاهی خویش را در این سازهٔ کهن انجام می‌داد. با آغاز رویداد انقلاب اسلامی این سازه را یادگار شاهان خواندند و بسیار مورد بی‌مهری قرار دادند. ولی امروزه می‌توان تخت جمشید را نام‌آورترین و دوست‌داشتنی‌ترین سازه در ایران و در میان ایرانیان و همچنین نماد شکوه گذشتگان دانست.

[ویرایش] عکس‌ها

نمای پانورامای شرقی-غربی از تخت جمشید
نمای پانورامای شرقی-غربی از تخت جمشید

[ویرایش] جستارهای وابسته

[ویرایش] پانویس‌ها

  1. ^  کاشف، ص. ۶

[ویرایش] منابع

  • کاشف، حسین. تخت جمشید؛ هنر اعجاب‌برانگیز پارس باستان، شیراز: نوید شیراز، فروردین ۱۳۷۶.
  • مرادی غیاث آبادی، رضا. تخت جمشید، بنای میهنی ایرانیان و انجمن همپرسگی ملی؛، شیراز: نوید شیراز، ۱۳۷۹.

سعید حسنلی راهنمای تخت جمشید مرودشت ۱۳۸۵

[ویرایش] پیوند به بیرون

پارسه - تخت جمشید - Persepolis

بهترین تصاویر بازسازی ۳ بعدی تخت جمشید(پارسه)

تصاویر و فیلمهای سه بعدی تخت جمشید

تخت جمشید، انجمن قانون گذاری در جهان باستان

سنگ نوشته های معاصر تخت جمشید

این نوشتار خُرد است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.

استان فارس

استان فارس

مرکز شیراز
شهرستان‌ها

آباده | ارسنجان | استهبان | اقلید | بوانات | پاسارگاد | جهرم | خرم‌بید | خنج | داراب | زرین‌دشت | سپیدان | شیراز | فراشبند | فسا | فیروزآباد | قیر و کارزین | کازرون | لارستان | لامِرد | مرودشت | ممسنی | مهر | نیریز

شهرها

آباده طشک | آباده | اردکان | ارسنجان | استهبان | اسیر | اشکنان | افزر | اقلید | اهل | اوز | ایج | ایزدخواست | باب‌انار | بالاده | بنارویه | بهمن | بیرم | بیضا | جنت‌شهر | جهرم | جویم | حاجی‌آباد | خاوران | خرامه | خشت | خنج | خور | داراب | داریان | رونیز | زاهدشهر | زرقان | سده | سروستان | سعادت‌شهر | سورمق | سوريان | سیدان | ششده | شهر پیر | شیراز | صغاد | صفاشهر | علامرودشت | فتح‌آباد | فراشبند | فسا | فیروزآباد | قائمیه | قادرآباد | قطب‌آباد | قیر | کازرون | کامفیروز | کره‌ای | کنارتخته | کوار | گراش | گله‌دار | لار | لامرد | لپوئی | مرودشت | مشکان | مصیری | مُهر | میمند | نودان | نورآباد | نیریز | وراوی 

نقاط دیدنی

آرامگاه سعدی | ارگ کریمخانی | بازار وکیل | باغ ارم | باغ دلگشا | باغ عفیف‌آباد | برم دلک | بند امیر | بیشاپور | پاسارگاد | تخت جمشید | تمب بت  | حافظیه | دریاچه پریشان | کاخ سروستان | کعبه زرتشت | مسجد وکیل | حمام وکیل | آتشکده کازرون | نارنجستان قوام | نقش رجب | نقش رستم 

فهرست روستاهای استان فارس
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 2:32  توسط داریوش | 

خشایارشا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
این کنده کاری روی سنگ در تخت جمشید یکی از پادشاهان هخامنشی (احتمالاً خشایارشا) را نشان می‌دهد.
این کنده کاری روی سنگ در تخت جمشید یکی از پادشاهان هخامنشی (احتمالاً خشایارشا) را نشان می‌دهد.

خَشایارشا از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.

نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است.





فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] سلطنت خشایارشا

خشایارشا در سن سی و پنج سالگی به سلطنت رسید و در آغاز سلطنت شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل رفت و شورشهای آنجا را نیز سرکوب کرد. در این جنگ بابل ویران گشت و نام بابل از صفحه روزگار محو گرديد.

خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و نمی‌خواست به این کشور حمله کند. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست ماراتن را مایه سرشکستگی ایران می دانست و خشایارشا را به انتقام فرامی خواند.یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست می‌کردند که به یونان یورش برد. در آنزمان در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی می‌کرد.

[ویرایش] حمله به یونان

سرانجام خشایارشا به قصد حمله به یونان به کاپادوکیه واقع در آسیای صغیر رفت و این شهر را مرکز ستاد فرماندهی خود قرار داد. وی سه سال تمام به تجهیز سپاه مشغول شد و در نهایت سپاهي را که در تاريخ به «سپاه بزرگ» معروف است و بنا به گفته هرودوت در آن، ۴۶ گونه نژاد و قوم مختلف حضور داشتند بسیج کرد و در بهار ۴۸۰ قبل از میلاد به سوی یونان حرکت کرد. عربها، هندی‌ها، پارسها، مادها، سکاها، فنیقیها، مصری‌ها و حتی ساکنان جزایر خلیج فارس نیز در این لشکرکشی حضور داشتند. البته لازم بذکر است که مورخان یونانی در مورد تعداد افراد قشون ایران در این لشکرکشی راه مبالغه در پيش گرفته اند و گاه تا پنج میلیون نفر نیز افراد سپاه را ذکر کرده‌اند اما بنا به نوشته سایر مورخان تعداد افراد سپاه خشایارشا يک ميليون نفر بوده که همه آنها سرباز نبوده و بسیاری آشپز و ملوان و ... در این ارتش خدمت می نمودند.

[ویرایش] نبرد ترموپیل و تصرف آتن

نوشتار اصلی: نبرد ترموپیل

به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم منطقه تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتی‌های ایران خسارت وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتی‌های دو سپاه جنگ درگرفت و یونانيان شکست خوردند. نبرد دیگر در تنگه ترموپیل(Thermopylae) در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنی‌ها و اسپارتی‌ها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه شکست بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه می‌رفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی که به اجبار مانده بودند (پاورقی ۳) همگی کشته شدند(پاورقی ۱). سپاه ایران بعد از این جنگ آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه‌های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.

[ویرایش] جنگ سالامیس

پس از آن یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس(Themistocles) معتقد بود که در جزیره سالامیس(Salamis) به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان می گفتند که باید در تنگه کورینت(Corinth) مقاومت کرد. تمیستوکلس که دید نمی‌تواند نظر خود را به دیگران بقبولاند نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران ايران نشان داده گفت که چون آنان قصد فرار دارند وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و بنابراين گفتند یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس می خواست.

نیروی دریایی ایران برخلاف کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتیهای ایران نابود شد و بنابراين سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد. یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتیهای ایرانی خبری نیست! تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت: «حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.»(پاورقی ۲)

در همین زمان خشایارشا اخبار بدی از ایران دریافت کرد و بنابراين اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بماند و شاه به ایران بازگردد. شاه این نظر را پذیرفت ولی در زمان بازگشت تعداد زیادی از اسبان و سپاهیان وی در اثر گرسنگی و بیماری مردند.

[ویرایش] نبرد پلاته

بعد از بازگشت شاه به ايران مردونیه به یونانیان پیشنهاد داد که تبعیت ایران را بپذیرند و گفت که در این صورت در امور داخلی خویش آزادند. اما آنان این پیشنهاد را رد کرده جنگ دوباره در گرفت. مردونیه آتن را باز هم به تسخیر درآورد اما درمحل پلاته صدهزار یونانی در مقابل وی صف آرایی کردند. در ابتدا تصور می‌شد که ایرانیان پیروز هستند چراکه نهایت دلاوری را نشان دادند اما این گونه نشد. مردونیه در آغاز جنگ در اثر تیری که به وی اصابت کرد کشته شد و سپاه بی سردار ایرانی نبرد بی حاصلی را آغاز کرد که تنها سه هزار ایرانی از آن جان سالم بدر بردند.

نبرد دیگر، جنگ در دماغه می کیل(Mycale) است: ناوگان ایران که پس از نبرد پلاته در حال بازگشت به میهن بود، در این محل توسط سپاه دشمن منهدم شد.

[ویرایش] حمله یونان به مستملکات ایران

پس از عقب نشینی ایرانیان، یونانیان به پادگان پارس واقع در یونان حمله کرده و آنجا را تصرف نمودند. چندین سال بعد نیز به مستملکات ایران یورش برده و برخی از جزایر غرب آسیای صغیر نظیر قبرس را به تصرف درآوردند.

[ویرایش] علل شکست سپاه ایران

بنابر نوشته مورخان علل شکست ایران در تسخیر یونان به این شرح است:

  • زیادی شمار نفرات که تأمین آذوقه و هدایت ارتش را مشکل میساخت.
  • نامناسب بودن سلاحهای ایرانیان در برابر یونانیان سنگین اسلحه(به غیر از هنگ جاویدان باقی سپاه ایران از سلاح‌های سبک نظیر تبر (!) استفاده می‌کردند.)
  • عدم آشنایی ایرانیان به موقعیت جغرافیایی یونان
  • اغفال شدن ارتش ایران در سالامیس
  • بازگشت ناگهانی خشایارشا
  • ناهمواری جلگه‌های یونانی و عدم عادت ایرانیان به جنگ در این سرزمینها که نیروهای دریایی و زمینی را از حمایت یکدیگر محروم می‌کرد.
  • مهم‌ترین علت شکست ایران در این نبرد روحیه عالی یونانیان بود. چرا که آنان مردمانی استقلال طلب بودند و حاضر نبودند که تبعیت ایران را بپذیرند.


[ویرایش] درباره خشایارشا

خشایار شاه صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده‌اند. مشهور است که اسکندر وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی زمین افتاد و اسکندر گفت: آیا باید بخاطر روح عالی و صفات نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا بگذارم که روی زمین بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یونان مجازات شوی؟

خشایارشاه در تخت جمشید که بدستور پدرش داریوش ساخته شده بود قصرهای دیگری بنا کرد که بر عظمت و شکوه این اثر باستانی افزود. همین طور کتیبه‌هایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت. این پادشاه پس از بیست سال سلطنت (۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد)توسط یک خواجه به نام میترادات (مهرداد) به قتل رسید.


[ویرایش] اسرار و دوگانگي‌هاي زندگي خشایارشا

در زندگي و شخصيت خشايارشاه اسرار و دوگانگي‌هايي وجود دارد از آنجمله مي‌توان به تغييراتي كه خشايارشاه در پلان تخت جمشيد داده است اشاره نمود وي كه پس از به سلطنت رسيدن از اينكه در نقش برجسته برجاي دوم و به عنوان وليعهد پس از داريوش كبير قرار گرفته بوده راضي نبوده، نقش برجسته داريوش و فرنكه وزير تشريفات (خودش به عنوان وليعهد در پشت داريوش) را به ساختمان خزانه‌داري انتقال مي‌دهد وي در ادامه حتي ورودي تخت جمشيد را نيز عوض مي كند [منبع: كتاب "از زبان داريوش..."].

همچنين يكي از اتفاقات بحث برانگيز در زمان او حمله به يهوديان است كه سپاه در نيمه راه متوقف مي شود. آنچه كه به نظر مي‌رسد اين است كه وزير تشريفات عيلامي پادشاه، او را از عدم پرداخت ماليات يهوديان اگاه و وي را براي حمله به يهوديان تحريك مي‌كند اما در راه حمله، استر و عمويش مردخاي براي نجات يهوديان نقشه نزديكي استر به خشايارشاه را مي‌كشند كه به انجام مي‌رسد! يهوديان جان سالم به در‌مي برند و نخست وزير عيلامي بركنار و مردخاي جاي او را مي گيرد يهوديان تا به امروز اين اتفاق را با نام "پوريوم" جشن مي‌گيرند و از آن تاريخ به بعد تمدن عيلامي (در زمان پادشاهان قبلي عيلامي‌ها مشاوران رده بالاي شاه بوده اند) رو به انقراض مي‌رود. درحال حاضر برخي افراد سودجو كه خود را وارثان تمدن عيلامي ميدانند از اين واقعه به عنوان توطئه صهيونيسم و پارسيان براي نابودي عيلامي‌ها نام مي‌برند.

از دو مطلب فوق اين گونه برداشت مي‌شود كه خشايارشاه ثبات لازم براي پادشاهي را نداشته و حتي تغييرات در تخت ‌جمشيد را مي‌توان نتيجه تحريكات استر و مردخاي دانست زيرا چنين كاري از وزراي عيلامي بر نمي‌آيد. حتي شكست يونان را نيز مي‌توان ناشي از عدم همكاري عيلامي‌ها دانست.

[ویرایش] پانویس

۱ - اسپارتی‌ها بنا بر قوانین لیکورگ فرار کردن از میدان جنگ را ننگ بزرگی میدانستند و مجازات آن اعدام بود، حتی وقتی جوانان این سرزمین به نبرد می‌رفتند مادرانشان به آنها میگفتند:«پسرم! بر سپر یا با سپر» یعنی یا کشته شو تا جسدت را بر روی سپرها بیاورند و یا پیروز شو و با سپر برگرد. بنابراين در فرار یونانی‌ها از تنگه ترموپیل اسپارتی‌ها برجای ماندند و پس از کشته شدنشان یونانی‌ها بر مزار این سیصد تن نوشتند: ای رهگذر به اسپارت بگو ما در اینجا خوابیده‌ایم تا به قوانین کشور خود وفادار باشیم.»

۲ - تمیستوکلس، سالها بعد مورد نفرت آتنی‌ها قرار گرفته و به دربار اردشیر درازدست جانشین خشایارشاه، پناه آورد که مورد مهروزی شاه قرار گرفت و حتی از طرف وی به حکومت شهری در آسیای صغیر منسوب شد و تا پایان عمر در تبعیت ایران باقی بود.

۳- مجبور بودن این افراد به باقی ماندن در تنگه به نقل از فرهنگ معین جلد پنجم صفحهٔ ۴۸۰ ذکر شده‌است.

[ویرایش] منابع و مآخذ

  • رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران،تهران:اقبال،چاپ 16 ،1384،جلداول.
  • کوروش بزرگ اثر ژرار اسرائل ترجمه مرتضی ثاقب
  • از کوروش تا پهلوی اثر دکتر حکیم اللهی.
  • از زبان داريوش... اثر خانم پروفسور هايدماري كخ
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 2:31  توسط داریوش | 
نبرد قادسیه نخستین جنگ بزرگ ایران و عرب

 نبرد قادسیه نخستین جنگ بزرگ ایران و عرب

 

 

نبرد قادسیه نخستین جنگ بزرگ ایران و عرب است که در سال چهاردهم هجری بوقوع پیوست  قادسیه نام قریه ای بود که در پانزده فرسنگی شهر کوفه در عراق قرار داشت.

 فتحی که بدینوسیله نصیب اعراب شد ، یک پیروزی قطعی بود و موجب گردید تا ایرانیان بکلی روحیه ی نظامیگری خود را از دست بدهند. در این نبرد درفش کاویانی  پرچم مشهور ایران بدست دشمن افتاد. بموجب روایتی ، ضرار بن الخطاب که پرچم مزبور را بدست آورده بود آنرا به سی هزار دینار فروخت ، در صورتیکه بهای واقعی گوهرهای آن به یکصد و بیست هزار دینار سر می زد.

سقوط نهاوند در سال 21 هجری ، چهارده قرن تاریخ پرحادثه و باشکوه ایران باستان را که از هفت قرن پیش  از میلاد و تا هفت قرن پس از آن کشیده بود و هزاران سال تاریخ استوره ای باشکوه و اسرار آمیز ، پایان بخشید. این حادثه فقط سقوط دولتی باعظمت نبود ، سقوط دستگاهی فاسد وتباه بود. زیرا در پایان کار از پریشانی  و بی سرانجامی درهمه کارها فساد و تباهی راه داشت. جور و استبداد خسروان ، آسایش و امنیت مردم را عرضه خطر می کرد وکژخویی و سست رایی موبدان اختلاف دینی را می افزود.

در حادثه ی عظیم سقوط و اضمحلال ساسانیان  در واقع وضع اخلاق و دین به چنان پایه ای تنزل کرده بود که جز سقوط و شکست انتظاری نمی رفت. در گیرودار عجیبی که پس از دوران شیرویه در ایران پدید آمد ، دیگر ساسانیان چیزی نداشتند که عامه را بخود دلبسته کند و یا کسی را بخاطر خود به فداکاری وا دارد. با سقوط پی در پی شاهان ، فره ایزدی به سستی گراییده و هیبت و ارج خود را از دست داده بود. آزمندیهای حکام و فرمانروایان با فساد و اختلاف موبدان و روحانیان دست به دست هم داده ، علایق و عقاید کهن را به سستی کشانده بود. شاهان همواره  از استیلای دشمنان پریشان خاطر بودند و از اندیشه ی سقوط و بیم جان آرام و قرار نداشتند. فرمانروایان شهرهای مرزی که امید به بقای دولت مرکزی را از دست داده بودند ، از ابراز نافرمانی نسبت به آن دستگاه بیمی بخاطر

راه نمی دادند. تفرقه و تشتت اخلاقی ، بیشتر خردمندان و دوراندیشان را نگران حادثه ای شگرف ساخته بود که دیر یا زود میبایستی رخ نماید و از پرده بدر آید.

 ازیک سو سخنان مانی و مزدک در عقاید عامه رخنه می انداخت و ازدیگر سوی  نفوذ دین ترسایان در غرب و پیشرفت آیین بودا در شرق قدرت آیین زرتشت را می کاست. و موبدان حکومتی اجازه هیچگونه اصلاحی در دین را نمیدادند . کیش زرتشت از مسیر اصلی خود منحرف شده بود ، دیگر این آیین با آنچه که اشو زرتشت گفته بود زمین تا آسمان فرق کرده است ، بیشتر از آنکه سخنان پیامبر آریایی ، زرتشت در آن دیده شود ، بنظر می رسد که سخنان پیامبران سامی نژاد تاثیر بیشتری پیدا کرده . وحدت دینی دراین روزگار تزلزلی تمام یافته بود. ضعف و سستی نمی توانست در برابر هیچ حمله ای تاب بیاورد.

دستگاهی پریشان و کاری تباه بود که نیروی همت و ایمان ناچیزترین وکم مایه ترین قومی می توانست آن را از هم بپاشد و یکسره نابود و تباه کند. بوزنطیه ـ چنان که امروز می گویند : بیزانس ـ که دشمن چندین ساله ی ایران بود نیز از بس خود درآن روزها گرفتاری داشت نتوانست این فرصت را به غنیمت گیرد و عرب که تا آن روزها هرگز خیال حمله به ایران را نیز درسر    نمی پرورد جرات این اقدام را یافت. خبرهای راجع به ضعف و نابسامانی داخلی و نبودن شاهان و فرمانروایان کار آزموده و کاردان پیوسته بگوش خلیفه ی اول می رسید و او با جرات یافتن از این مژده های امید بخش ، بیش از پیش برای حمله بر متصرفات ایران اشتیاق پیدا می کرد و در اجرای این مهم مصمم می شد.

بدین ترتیب ، کاری که دولت بزرگ روم  با آیین قدیم ترسایی نتوانست درایران از پیش ببرد ، دولت خلیفه ی عرب با آیین  نورسیده ی اسلام از پیش برد.

مسلمانان در این نبرد ( عین التمر ) نیز چون جنگهای پیشین پیروز شدند و هماورد انشان پای به فرار نهاده در قلعه ی عین التمر موضع گرفتند و مدت چهار روز ایستادگی کردند. مهران (سردار ایرانی ) پس از چهار روز مقاومت ، از خالد زنهار خواست. خالد قبول این پیشنهاد را مشروط بدان دانست که همه ی مردم قلعه بدون قید و شرط تسلیم مسلمانان شوند. مهران که چاره ای جز پذیرفتن این شرط نداشت ، با کسان خویش از قلعه بیرون رفت. خالد آن مردم را به بردگی گرفت و مسلمانان اموال و دارایی های آنانرا تصاحب کردند.

خیانت نیز چنان بود که درکنار فرات ، یک جا ،  گروهی ازدهقانان جسر ساختند تا سپاه ابوعبیده به خاک ایران بتازد ، و شهرشوشتر را یکی از بزرگان شهر به خیانت تسلیم عرب کرد و هرمزان حاکم آن ، بر سر این خیانت به اسارت رفت. در ولایاتی مانند : ری ، قومس ، اصفهان ، جرجان و طبرستان ، مردم جزیه را می پذیرفتند اما به جنگ آهنگ نداشتند و سببش آن بود که ازبس دولت ساسانی دچار بیدادی و پریشانی بود کس به دفاع از آن علاقه ای و رغبتی نداشت .  ترس و وحشت از دژخیمی و وحشی گری عرب بی رحمی و شقاوت در کشتار خود وحشتی سخت در دل مردم ایجاد کرده بود .  

از جمله آورده اند که مرزبان اصفهان  فاذوسبان نام مردی بود باغیرت ، چون دید که مردم را به جنگ رغبت نیست و او را تنها می گذارند ، اصفهان را بگذاشت و با سی تن از تیراندازان خویش راه کرمان پیش گرفت تا به یزدگرد شهریار بپیوندد اما تازیان در پی او رفتند و بازش آوردند و سرانجام صلح افتاد ، برآن که جزیه بپردازند و چون فاذوسبان به اصفهان باز آمد ، مردم را سرزنش کرد که مرا تنها گذاشتید و به یاری برنخاستید سزای شما همین است که جزیه به عربان بدهید. حتا از سوارن بعضی به طیب خاطر مسلمانی را پذیرفتند و به بنی تمیم پیوستند . چنان که سیاه اسواری ، با عده ای از یارانش که همه از بزرگان سپاه یزدگرد بودند چون کر و فر تازیان بدیدند و از یزدگرد نومید شدند به آیین مسلمانی گرویدند و حتا در بسط و نشر اسلام نیز اهتمام کردند.

همین نومیدیها و ناخرسندیها بود که عربان را درجنگ ساسانیان پیروزی داد.  در واقع این فتح نهاوند در آن روزگاران پیروزی بزرگ برای اعراب بود و سقوط شکست برای ایرانیان .

باید دانست که یکی از علل سقوط سریع حکومت ساسانیان ، نزدیک بودن پایتخت آن دولت به جزیره العرب و سهولت دستیابی اعراب بر آن شهر با شکوه بود. یکی دیگر از اسباب این سقوط خیانت بعضی از سرداران و بزرگان ایران به شاه مملکت بود. بنا بر نوشته ی بلاذری ، در جنگ قادسیه چهار هزار تن از ایرانیان تحت فرماندهی دیلم راه خیانت در پیش گرفته بی آنکه وارد جنگ گردند ، تسلیم تازیان شدند.       

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:55  توسط داریوش | 
نوشتارهایی پیرامون زرتشت
 



بنام پروردگار وآفریدگار چهرگان

نوشتارهایی پیرامون زرتشت

آیین اهورایی زرتشت آیینی متفاوت از دیگر ادیان غالب و موجود در جهان می باشد که ویژگیهایی خاص و جاودانه به آن بخشیده است .نوشتارهای زیر از نویسنده ای ناشناس است که شاید تمام نظرات ایشان مورد تایید من نباشد اما مطالب مورد اشاره بسیار جالب و خواندنی است.

۱- دین و آیین زرتشت، همچون پیشینیانش در ایران باستان، پیوندش با خدا پیدایشی است. یعنی چه؟ یعنی اینکه ما ایرانیان هرگز خدا را موجودی خارج از خود گمان نکرده ایم. ما همواره برای جستجو و یافتن او نه به بیرون، بلکه به درون خود چنگ زده و به پیدایش او پرداخته ایم. خوب این چه اهمیتی دارد؟ تمامی کنه مطلب اینجاست که ما خود و خدا را دو موجود مجزا و بیگانه از هم ندیده ایم؛ ما از او و او از ما بوده است. در جریان چنین ارتباط مستقیم و بی واسطه ای هیچ خدایی نمی تواند بر ما حکومت کند و ما نمی توانیم آلت دست و بازیچه ی او باشیم؛ چه او از ماست، با ماست و ما برای رستگاری خویش راهی جز به هم پیوستگی به اومان نیست. او به ما خشم نمیگیرد و ما را وعده های انتقام جویانه و شکنجه های جنایتکارانه نمی دهد؛ و نه فقط این بلکه پیوند ما با او نیازی به واسطه ای به اسم آخوند و دکان و بازارش ندارد. او به مترجم و مفسر و موجود تافته ی جدا بافته ای برای برقراری ارتباط با ما احتیاجش نیست. و ما گناهکارانی نیستیم که به درگاهش مجبور باشیم هر روز چندین و چند بار استغفار کرده، طلب آمرزش نماییم. او درگاهی در بساط ندارد. و نه دلالانی که در برابرشان زانو زنیم وگاه و بیگاه به "گناهان" خود اعتراف نماییم. پیوند ما با او کند و کاو خویش است با سلاح اندیشه ورزی و خردگرایی.

"من منش نیک را دریافته ام. پس کی ای راستی تو را خواهم دید؟ کی راه خدای بس توانا را خواهم یافت؟ کی آوای درونی مزدایی را خواهم شنید؟..." (سرود نخست، بند ۵).

۲- آیین زرتشت بر خلاف مذهبهای ابراهیمی دینی مثبت گراست. این آیین انسان را به مبارزه بر ضد دروغکاران و ستمکاران تشویق میکند. زرتشت از نبرد سهمگین، دراز مدت و پر فراز و نشیب سخن میگوید و امید آن میدهد که این پیکار با همبستگی جهانی درست اندیشان با یکدیگر سرانجام به پیروزی نیکی بر پلیدی ختم خواهد یافت و انسان به آرامش همگانی دست خواهد یازید. هسته ی این مثبت گرایی ریشه درنیک سرشتی انسان دارد و نه آلودگی او به گناهان کبیره و ناتوانی و عجز و شکست محتوم او. پس او را نیازی به ناجی غایب نیست. او به قهرمانی که از آسمانها ظاهر میشود و دخل همه را در می آورد که دیگر تا آن موقع حتمن همگی مفسد فی الارض شده اند، اعتقادی ندارد. او به انسان و گوهر و هستی او باور دارد و پیکار همگانیشان نه به قهرمانانی خارج از مردم و آسمانی. انسان در کارزار خویش برضد نابخردی و دروغ کاری پیروز خواهد شد و شهریاری راستی را در جهان دامن گستر خواهد نمود، جایی که انسانها، حیوانات و گیاهان و تمامی هستی به همزیستی بیمانند رسیده، در آرامش بسر خواهند برد.

" اینک من سروش، آن آوای درونی تو را که از همه ی آواهای شنیدنی رساتر است، فراز می خوانم تا به آرمان خود برسم و زندگانی درازی را بیابم و به شهریاری منش نیک در آمده، بر راه راست راستی گام بزنم و به جایگاهی برسم که خدای دانا می باشد." ( سرود ششم، بند ۵)

۳- او از خشونت و جنگ و تصرف اقوام و سرزمینها و گسترش تحمیلی آیین زرتشت بیزار است. سرآغاز و سراندیشه ی کارهای او به نام نامی خرد، راستی و آوای سروش درون است. زرتشت یگانگی خدای خویش را از پیکار درونی خویش آغازید و گفتار رستگارانه ی خود را از راه اندیشه ورزی و سنجشگری و به چالش کشیدن تفکرات دیگران گسترش داد. او زمانی که از راه گفتگو و گلاویزهای فکری دراز مدت با گشتاسب شاه توران، او را به آیین خویش گرواند با اینکه میتوانست از نفوذ معنوی خود در جهت دست و پا کردن امتیازات خاصی برای خودش سواستفاده کند، همچنان همان اشو اسپنتمان نخست باقی ماند و هرگز خود را آلوده به هوسهای قدرت طلبان ننمود و به گسترش خشونت بار آیینش به اقوام و سرزمینهای مجاور مبادرت نورزید. او جسم و اموال و سرزمین انسانها را طلب نمیکرد و نیز شهوت تصرف و پیروزی و رهبری نداشت. او را با گوهر انسانها سر و کارش بود و خرد و دانش و آوای سروش درونشان.

" ... بشود که بدستیاری فرمانروایان خوب، آسیب و کشتار بند آید و آرامش به خانه ها و آبادیها در آید و آزار ناپدید گردد. آن کس از همه والاتر است که راه کشتن را می بندد، بشود که چنین کاری هر چه زودتر انجام گیرد." (سرود هفدهم، بند ۸)

۴- هم از این رو بود که ادعای معجزه ایش نبود و نه حتا پیغنبریش. او نوازنده ای چیره دست و انسانی فرهیخته، فیلسوف و مسلط به علوم و دانش زمانه خویشش بود. او را خدا نازل نکرده بود، و زنجیر رسولی هیچ موجود خارج از انسانیش بر قامت او تاب ایستادگی نداشت. او خود را پیام آور نیک سرشتی و خردورزی میدانست و انسانها را بدهکار خویش نمی شناخت. پس نیازش به معجزه، ایجاد رعب و وحشت و بکارگیری ترفندهای پیغنبرگونه برای نسق گیری از مردم نبود. خدای او دانش بود و آفریده ی جان و خرد و نه رب النوع دیوانه سری که در عین آگاهی به ثانیه ثانیه ی زندگی مخلوقاتش باز هم آنان را مورد آزمایش قرار میدهد، تا اینکه بالاخره در روز رستاخیز بخش عظیمی از ایشان را به سزای گناهانشان برساند و دمار از روزگارشان در آورد.

" منم آن نیایشگر راستین که از راه راستی و با بهترین دانش و بینش خود، تو را در می یابم و با این اندیشه در سر، می خواهم رایزن و راهنمایی برای مردم آباد باشم. پس، ای خدای دانا، می خواهم تو را ببینم و با تو همسخن بشوم." (سرود ششم، بند ۶)

۵- خدای او از راه تقیّد و تقلید فکری و تمکین به اوامری که با خرد انسانی هر فرد سازگاری ندارند، به جان راه نمی یابد. او با سرودها و آهنگهای دلنشین از پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک سخن گفت و مردم را دعوت به پیکار نیک نمود. این کارزار هم فردی است و هم گروهی. او انسانها را فرا میخواند تا پرسنده باشند و به خویشتن خویش نقب زنند تا با خداوند جان و خرد عجین شوند. او از آنان میخواهد تا بر ضد دروغ کاران و ددمنشان ایستادگی کنند، انجمن زنند و به پیکاری جهانی برای بهزیستی همگانی دست یازنند:

"...چه کسی با آرامش افزاینده همگام است؟ چه کسی خود را از راه منش نیک سزاوار انجمن مغان، سازمان دوستی جهانی، میداند؟" (سرود ۱۶ بند ۱۱)

۶- در هیچ کجای سرودهای پاک او هیچگونه تلاشی برای نوشتن دستورالعمل زندگی برای انسانها وجود ندارد. زیرا که او فرهیخته و آینده نگر بود و پویایی و پیچیدگی زندگی و دانش پیشرونده را میفهمید. هدف اومچ گیری، کنترل و تعقیب انسانها تا ابدالدهر نبود. او برای انسان ارزش والایی قایل بود و خردمندانه هرگز بخود اجازه نمیداد انسان را تحقیر کرده برایش نسخه ی چگونه زیستن بنویسد. او بیش از ۷۰ سال زیست و به اندازه ی کافی امکانات مادی و زمان در اختیار داشت تا صدها و هزاران صفحه شریعت سیاه کند و با انسانها همچون گوسفندان سرگردانی رفتار نماید. اما او آگاهانه به همین هفده سرود پاک خویش (گاتها) بسنده کرد. دینداری او بازی قدرت او نبود. او به خدا و بنابراین به انسان یعنی پرتو اهورایی عشق می ورزید و خود را برتر و جدا از دیگران نمیدید.

۷- خدای زرتشت مرد نبود. به همین دلیل است که حتا درجامعه ی مرد سالار آنروز زن در اندیشه ی زرتشت صغیر و ذلیل نشد. و نه وسیله ی ارضائ شهوتهای برتری جویی و جنسی مردان آن خدا. زن انسان بود؛ پس خدا به یکسان در جان وخرد او جای داشت.

او "جایگاه ویژه ای" نداشت. او برده و کنیز مرد و فرزندان وی شمرده نمیشد. بهنگام نیایش هم آوا با زرتشت و دیگر یاران به سرود خوانی می پرداخت و دوشادوش مرد در کارهای روزمره ی زندگی شرکت میجست. غیر از این نیز بایسته و شایسته ی انسان اندیشه ورز و خردگرا نبود؛ روی سخن زرتشت انسان بود و نه مردان. اندیشه ی او بسی والاتر از آن بود که بر مرکب جنسیت نشسته از آن رکاب گیرد. او دکانی نداشت ونه کالایی که اهدای آن بکارجذب سیاهی لشکرش آید.

۸- زرتشت از اولین قربانیان نامدار آخوندها و موبدانی بود که به نام او سکه زدند و مضون پیام های پاک او را در زیر خروارها دستورالعمل و چون وچراهای روزافزون دفن گردانیدند. دم و دستگاه و جلال و جبروت و بساطی که به نام او به راه افتاد، سرانجامی جز ازهم پاشیدگی نداشت. دست و پا کردن مقوله های جهنم و بهشت و فرشته و ... بالهای تنومند اندیشه های او را در هم شکست و آیین او را تا سطح مذهبی شرعی، تقلیدی و اجباری پایین آورد وآنها را بی مایه و ارزش ساخت.

۹- دیگر گرایی وانساندوستی که در تمامی دهلیزهای کوچک و بزرگ گاتها موج میزند، از کار افتاد و خشکه مقدسی مد روز شد و کارو کاسبی آخوندها رونق فراوان یافت. سراندیشه ی " سازمان دوستی جهانی" جایش را به کشورگشایی هایی گاه به بهانه یا انگیزه ی گسترش آیین زرتشت سپرد. و بدین سان آخرین بقایای دین پیدایشی ایرانیان همچون نمادی فرهنگی جایش را به مذهبی واگذار کرد که تا به امروز انسان ایرانی را از خود بیگانه و تهی ساخته است.

۱۰- از همین جاست که آیین زرتشت، بر خلاف مذهبهای ابراهیمی، برای تداوم بقا نیازش به بازگشت به نخستین اندیشه های نیک زرتشت می آید تا آن اندیشه های انساندوستانه همچون ققنوسی از پس و میان چندین هزار سال آتش وخاکستر نابخردگرایی و از خود بیگانگی در آمده، بال گشوده تا بندهای تحجر فکری و تلقینهای ضد انسانی را از هم بگسلد.

شایستگی این یکی بازگشت به چشمه ها ی اصلی خویش است و بایستگی آن دیگران گریز ازآن متون. هر چه آن مذهبها نیازشان برای زنده ماندن و حفظ آبرو در برابر جهانیان و انسان آزاده ی امروز به روزآمد شدن از طریق توجیه و تحریف، متجدد ساختن، دستچین کردن، نادیده گرفتن و گاه بریدن برخی افاضات سخیف ضد بشری متون مقدس بجا مانده از پیغنبرانشان می آید، باورهای اندیشه انگیز و درون نگر ایرانی را تنها میتوان از راه یافتن و دریافتنشان بکار گرفت. باشد که ایرانی به خردگرایی و اندیشه ورزی فرهنگی خویش بازگردد.

                                                                                                    پاینده ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:53  توسط داریوش | 
تحریف ورودآریاییان به ایران

تحریف ورودآریاییان به ایران

 
بدرستی می توان گفت که افسانه جابجایی آریاییان از دشت پامیر و شمال هندوستان و پراکندگی آنان در خاورمیانه واروپا فریبی بیش نیست و اروپاییان برای جلوگیری وگریز از اینکه فرزندان ایران شناخته شوند آن را ساخته و پرداخته اند برهان بر این گفته بسیاراست1ـ مردم امروزه دشت پامیر هیچگونه مانندگی اندام و چهره با آریاییان اروپا خاورمیانه ندارند و بیشتر به مردم خاور آسیا مانند هستند که دیدگان کج وتنگ و گونه های پهن دارند 2ـ اگر بگوییم که این افسانه درست است باید بپرسیم که اگر ، ایلی ، یا خانواده ای بهربهانه و برهان ازجایی کنده شده و به جای دیگر کوچ می کنند ، باید چپ و راست و بالا و پایین سرزمین خود را شناسایی کرده ، آنجا که سرسبزتر و بارورتر است برای ماندن و نشستن برگزینند ، آنجا که برای کشت وکار و برداشت بهتر است درشمال و خاور پامیر و هندوستان پهنه ی گسترده و بارور و خرم چین و هندوچین رامی توان دید که آبادتر از بخشهای باختریست که آریاییان بدانجا کوچ کرده اند. پرسش این است : چرا آریاییان به سوی چین، و هندوچین نرفتند  و به سوی باختر به راه افتادند برای این پرسش پاسخ درستی هست چون آریاییان از دشت پامیر کوچ را آغاز نکردند و از آنجا (گفته خواهد شد) که به راه افتادند به چپ و راست و بالا و پایین پراکنده شدند       3 ـ هیچگونه نشانه ای که کوچ را از نیمروز (خاور) نشانه و برهان باشد در دست نیست و اگر هست درباره ی آنها به نادرست داوری شده است بیشتر در این باره میگویم: در چند سال گذشته آنچه درکناره ی رودخانه سن از زیر زمین بیرون آورده شده نشان می دهد که « گل » ها که خانواده ای آریایی هستند 7000 سال پیش در آنجا شهرنشین بوده و            می زیسته اند این تپه از نژاد آریا هنوز به این نام خوانده می شوند و کهن ترین یافته ای که در ایران از زیر خاک به دست آمده است نیز به 7000 سال پیش می رسد .نادرست است بگوییم که آریاییان 7000 سال پیش هم در ایران و هم درکناره رودخانه سن میزیسته اند . اگر آریاییان از خاور به راه افتادند اول در ایران و اندک اندک پس از گذر هزاران سال درکرانه پایانی اروپانشیمن گرفته اند (شاید7000). بنابراین کوچ آریاییان در زمانی بسیاردورتر شاید20ـ15 هزار سال پیش آغاز گردیده است و ما هیچگونه یافته زیرزمینی از آن زمان به دست نیاورده ایم . زمان 15ـ20 هزارسال پیش باپایان دوره یخبندان زمین نیز هم آهنگ است. چنانکه می دانیم درزمانی نزدیک 15ـ20 هزارسال پیش سراسر بخش شمالی گوی زمین را سرما و یخبندان فرا گرفته بوده و بجز     کرانه های بالایی دریای هند و عمان  که بیشتر بوده ماندگاری زیستن و تکامل گونه ی انسان را یاوری می کرده دیگر سرزمینها شایستگی کمتری برای زندگانی داشته اند. بنابراین بهتر است بگوییم که آرینها با دگرگونی آب و هوا و بهتر شدن زمین برای زیستن و فزونی یافتن شمار انسانها و کمبود جا در زمانهای بسیار دور و دراز به چهارسوی خود کوچ کرده اند ، باز پرسش اینست ، ازکجا ؟ زیرا گفتیم که نشستگان دشت پامیر به سوی شمال و خاور نرفته اند . بسیار به اندیشه نزدیک است که آریاییان که نام خود را به سرزمینشان نیز (ایران) داده اند در 15ـ20 هزارسال پیش که آب و هوای زمین گرمتر شده و شایستگی بیشتر برای زیستن یافته است از ایران به چهارسوی خود کوچیده اند ، ازخاور به سوی هندوستان ، ازشمال به سوی روسیه امروز و قفقازستان ، سپس به سوی اروپا و ازباختر به سوی بین النهرین و بالکان و یونان و از جنوب دریا هم نتوانسته است از جنبش و کوچ آنان جلوگیرد زیرا همکنون نشانه های زبان ایرانیان کهن در زبان بومی مردم « شیسل » دیده و شناخته میشود. پس این درست است که در 15ـ20 هزار سال پیش آریاییان از ایران برای یافتن جایگاه زیست بهتر به جنبش درآمده و هرخانواده ای به سویی که به آن دسترسی داشته کوچیده اند ، واژه (زمین لاد) امروزه نیز درزبان یونانی کاربرد دارد و به گوش میخورد این واژه همان زمین و سرزمین را به اندیشه و یاد می آورد که بخش (زمین) آن در خاور و بخش (لاد) یا (لند) در باختر جایگزین سرزمین و کشور شده است. به زبان دیگر ((ایرلند)) همان ایران زمین است،  و زیباست اگر بدانید که بخشی از مردم آنجا خود را مانند خانواده ی « گیل » می دانند که همان         « گیلک » ها هستند که در شمال ایران هم زندگی میکنند بنابراین از سرزمین ایران، نژاد آریایی کوچ کرده و زبان خود را درشمال آسیا و خاورمیانه و هندوستان و اروپا پراکنده است و از آن زبان مادر است که گویشهای آریایی امروز پدید آمده و در سراسر جهان ساخته و پرداخته شده اند.

 

            الفبای عربی

 

الفبای عربی را ایرانیان از روی الفبای

کوفی ایرانی که از روی الفبای کردی پهلوی گرفته شده بود بنیاد نهادند ، و بیشتر از نیمی از واژه های کنونی عربی واژه های معرب شده ازگویشها و زبانهای ایرانی می باشد و تنها بخش کمی از آن متعلق به قوم عرب میباشد. خود واژه ی عرب (ارب) در اصل ارپ و یک واژهی پهلوی و به معنی بیگانه ، تازی است. سرزمین عرب قبل از اسلام از هرگونه دانشی تهی بوده است و تنها کشور عربی که کمی از دانش بهره برده بود دولت حیره بود که این دولت را ساسانیان بنیان نهادند و تماما تحت تاثیر ایران بود و حتا دولت یمن نیز مستعمره ی ایران بود .


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:51  توسط داریوش | 
گوشه هایی از سخنان اشوزرتشت
گوشه هایی از سخنان اشوزرتشت

حالا نگاهی به سخنان اشوزرتشت ایران خودمان بیاندازیم و ببینیم چقدر با آن سخنان سلمان تفاوت دارد. این است اندیشه و خرد پرشکوه ایرانی.


اهنود گات سرود ششم
رهبر ِ درستی باید برابر نخستین بنیادهای زندگانی٬ با کسی که دروغکار یا راستکار است٬ یا نیکی هایش با بدی آمیخته است٬‌ با داد و دادگری رفتار کند.

کسی که با اندیشه و گفتار و کردار٬‌ دروغکاری را در کارهایش ناکام می سازد٬ یا کسی را که پیشش آید٬‌ نیکی می آموزد و راه می نماید٬ در باور خود به پیش می رود و از خشنودی خدای دانا بهره مند می گردد.

ای مزدا٬‌ منم آن کسی که با این نیایش های اندیش انگیز خود٬‌ نا آگاهی و کج اندیشی را درباره ی تو٬‌ بد اندیشی را در خانواده٬‌ دروغ و آزار را در میان مردم آبادی٬ نکوهش و سرزنش را از انجمن دوستی٬ و بدترین اندیشه را از پهنای جهان پاک می سازم.

خدایا دلم را برانگیز و از آرامش توانایی ام بخش. از افزاینده ترین خرد خویش٬‌ ای مزدا٬ پاسخ به نیایش هایم ده. از راستی نیروی فراوانم فرما و از منش نیک شادی ام ارزانی فرما.

اینک زرتشت٬‌ تن و روان و چکیده ی اندیشه نیک و کردار و گفتار و همه نیروی خود را که از راه راستی و از آوای درونی دریافته است٬ به خداوند خرد٬‌ پیشکش می دارد.


سپنتمدگات سرود دوازدهم
ای خدای دانا٬‌ از راه این خرد افزاینده٬‌ تو آنچه که بهترین است٬‌ به راستکار نوید دادی ولی دروغکار از مهر تو بهره ای بر نمی دارد. زیرا او با کرداری زندگانی می کند که از منش کج ِ او بیرون می تراود.

اما ای خدای دانا٬ از راه همین خرد افزاینده٬‌ و در پرتو ِ فروغ ِ‌ تو٬‌ به هر دو گروه (هر دو گروه مردم راستکار بدکار) نیکی می رسد (درست بر خلاف شکنجه و کشتاری که از جانب خدای تازیان در اسلام به گروه بدکار می رسد) زیرا با افزایش و گسترش آرامش و راستی٬‌ بسیاری از جویندگان٬ این راه راست را برمی گزینند.


اشتودگات سرود یازدهم
دروغکار کسانی را که راستی را می پایند و مردم را٬ چه در شهر و چه در کشور٬‌ پیش می برند٬ از کار باز می دارد. او را به نبرد خواستن دشوار است. زیرا به کارهای بیمناک می پردازد. هر کس که با نیروی خود تا به مرز جان خود در برابر او بایستد٬‌ ( مثلا در برابر همین ملاهای دروغکار و ستمکار) مردم را بسوی دانش نیک راه می نماید.

اما کسی که جهان مرا آزار می رساند٬ آسیب کردارش به من نخواد رسید٬‌ بلکه به خود او باز خواهد گشت ( سرانجام ملاهای ستمکار به سزای رفتار ننگینشان خواهند رسید) و او را از زندگانی خوب دور نگاه خواهد داشت. زیرا ای خداوند خرد٬‌ دشمنی کسی را از زندگانی بد نمی رهاند. (باز هم قابل توجه ضحاکیان حاکم بر ایران)


اهنودگات سرود هفتم
خداوندا٬‌ ما آنچه در خور تو و راستی است٬ با نماز به تو پیشکش می کنیم. ما همه جهانیانیم که در شهریاری ِ تو اندیشه ی نیک را می پروریم. آن به انگیزه ی رادمردی است که به همه کسانی که از آنِ تو می باشند٬‌ سود می رساند.

ای خداوند خرد٬‌ در برابر نیایش هایی که با آنها تو را می ستایم٬ ما را با منش نیک٬ اندیشه ی روشن و آیین راستی٬ بهترین گفتار و کردار را بیاموز و از شهریاری خود جهان را آنچنان که می خواهی براستی تازگی بخش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:49  توسط داریوش | 
اشو زرتشت

                                 نخستین پیامبر توحیدی

                                              

تا دوران ما ،پژوهشگران گیتی،بر سر اینکه کدامیک از پیامبرانی که مامی شناسیم ،نخستین پیامبر موحد تاریخ بشر بوده اند،گفتگوهای بسیار سنگینی کرده،صدها،بل که هزاران کتاب دراین زمینه ،نوشته وانتشار داده اند. اگر تمام این کتابها را که به دهها زبان نوشته وترجمه شده اند،به خوانید،سرانجام در می یابید که نهضتی بر سر راه شماقرار گرفته است که دو پیامبر برحق ثابت شده تاریخ بشر را، دستاویز منظورات سیاسی وفرهنگی خود کرده است وبابالا وپایین بردن تاریخ زندگانی این پیامبران اهداف خاصی راکه هیچیک براساس راستی نیست،پی گیری می نماید. تیغ حمله به طور کامل وبی امان متوجه پیامبر زرتشت ایرانیست.زمان این پیامبر ،چندین بار به خاطر مصالح سیاسی تغییر یافته است.

اکنون اگر نظریه های محققان را تا امروز دسته بندبی کنیم تنها سه نظریه به دست می آید:نظریه اول:که تا امروز بیشترین هزینه را در بر داشته است ،متعلق به کسانی است که سال تولد این پیامبر باستانی را به سال 660 قبل از میلادمسیح ناصری پایین آورده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:37  توسط داریوش | 
نیایش نامه

ای  اهورا مزدا  ! ای دانای دانایان !

          آفریدگارا !        آفریدگارا !      آفریدگارا !

تا آتش جاودانت برپاست از تو یاری می جوییم و تو را می ستاییم.

ای آفریدگار پاک ترا پرستش می کنیم  و به  تو نیاز  می آوریم.

ای مزدا اهورا  ! که بر همه   چیز  آگاهی  و  بهتر می دانی  که دیویسناها چه  کسانی  هستند ! و بهترین  داوری میان نیک و بد. 

پس ای مزدا اهورا  از تو خواستاریم  مزدیسنایان ، نیکوکاران ، راستان و اشوان را یاری دهی و از گزند بدکاران و «دیویسناها» برهانی .

ای  خدایی  که  برترین برتری ها هستی !

ای  خدایی که  جهان را آفریدی ، آسمانها و زمین را آفریدی  انسان را آفریدی و شادی را برای انسانها آفریدی ، تا در برابر  دیویسنایان  پیروز  باشیم  و  بر تیرگی ها و  تاریکی ها روشنایی ببخشیم.

ای  هستی  بخش دانا ! که  وهومن از  هستی توست .

ای مزدا ! که نیروی خرد و اندیشه به ما ارزانی داشتی تا با این  نیروی ژرف جستجو کنیم و با دیده ی دل بنگریم که تویی سرآغاز و سرانجام همه چیز ـ تویی سرچشمه خرد و اندیشه و تویی آفریننده ی راستی و پاکی و تویی داور نیک مردمان جهان.

ای مزدا اهورا !

از هنگامی که به ما جان بخشیدی و نیروی اندیشه و خرد ارزانی داشتی ـ به ما این اراده را دادی که آزاد بیندیشم و آزاد راه خود را برگزینیم.

ای خدای آزادی !

ای خدایی که سرچشمه ی آزادی از توست و به ما آزادی دادی تا برگزینیم « نیک یا بد » را و خود داور گفتار و کردارمان باشیم .

ای خدایی که آزادی از برترین خواستهای توست و آزادیخواهان برترین هواداران تواند.

ای خدایی که همواره آزاد بودی و آزادی را دوست داری ، و زیباترین زیبایی هایی را که به انسان ارزانی داشتی آزادی است.

این خواست توست که هر کس به اراده ی خودش آزاد باشد.

ای بزرگ ترین بزرگی ها ! بی تو نه بزرگی هست و نه بزرگ ...

ای خدای راستی ! ای خدای زیبایی ! هر آنچه زیباست از توست و هر آنچه زشت از دشمنان تو ( اهریمنان ).

ای خدای خوبی ها و مهربانی ها ! ای خوب ترین خوبی ها ، بی تو خوبی مفهومی ندارد ، مهربانی جایی ندارد !

ای آفریننده ی پاک ! که نیروی آفرینندگی به ما ارزانی داشتی تا بیآفرینیم هر آنچه خواست توست ، هر آنچه به آفرینش تو یاری رساند و نیکی بیآفریند . و پویایی و پیشرفت جهان از آفرینندگی توست.

می پرستیم اهورامزدا را و ستایش می کنیم امشاسپندان و ایزدان را و ستایش می کنیم روان آفرینش را و کیومرس انسان نخستین و پادشاه پادشاهان را و کوروش بنیانگذار شاهنشاهی ایران و می ستاییم آن فَرَهَر پاک اشو زرتشت اسپنتمان را که روشنایی بخش جهان تیره و تار بود .

ستایش می کنیم همه آفریده های نیک و پاک که بودند و هستند و خواهند بود.

ای اهورای پاک ! ستاینده ایم نژاد برگزیده ات را . نژاد آریا را و مردم پاک سرزمینهای آریایی را ، نژاد سروری و بزرگی ، فرزانگی و آزادگی و جوانمردی!

می پرستیم سرزمین آریا  ، ایران را ، سرزمین نژادگان و جوانمردان ، سرزمین نژاد پاک آریایی. سرزمین انسانیت و جاودانگی.

ستاینده ایم برترین برتری ها را ، برترین سرزمین ، نژاد ، ملت ، تمدن و فرهنگ را و پاسداریم سرزمین اهورایت را مردمانت را !

ای اهورامزدا ! ستایش می کنیم ایران را ، سرزمینی که نخستین جایگاه شناسایی توست. سرزمینی که جایگاه انسانهای برگزیده ی توست ، جایگاه فَروَهَران و امشاسپندان و ایزدان.

سرزمین خوبی ها و بزرگی ها ، سرزمین فرزانگان و دانایان . سرزمین جوانمردان و آزادمردان توست ،

 سرزمینی که جایگاه زنان و مردان برگزیده ی توست ، سرزمینی که انسانها از جایگاهی برابر و یکسان برخوردار بوده اند ، سرزمینی که در آن نخستین پادشاه و پیامبر برخاسته .

سرزمینی که در آن زنان به پادشاهی می رسیدند و نخستین پادشاه زن “ همای “ از آن برخاسته .

می ستاییم نیاکانمان را که برگزیده اند راه راستی را ، نیک اندیشی را . و برمی گزینیم آنچه نیاکان فرزانه مان برگزیده اند .

و بر می گزینیم راه نیرومندی را و می ستاییم درخشانترین درخشانی ها را ،

خورشید جاودان را ، آتش زرین و درخشنده را که زیبا پُر فروغ و جاودانست

آتشی که شعله های خردگرایی و اندیشه ورزی را سرکش می کند . و روشنایی بخش جهانهای تیره و خاموش است.

آتش درخشان ، با شکوه و بی پایان را می ستاییم . پاکی را می ستاییم و آتش که سرچشمه ی پاکی هاست.

ای مزدا ستاینده ایم ! دانش بی پایانت را ! دانشی که به ما داده ای . ای اهورامزدا ستاینده ایم ! دانایی بی پایانت را !  نیروی شگفت انگیز خردت را !

که به ما ارزانی داشتی تا نیک بیندیشیم و نیک و بد را با اراده ایی آزاد و با اندیشه ای ژرف برگزینیم.

ستایش گر آیین بهی هستیم و ایزدان مینوی . و می ستاییم روان آفرینش را ، وهومن را و فَروَهَر را و همه ی فَروَشی های پاکان و پارسایان را ، و ستایش می کنیم آن آتش جاودان و فروغمند بی مرگی را ! ستایشگریم آن خورشید جاودانه تیزاسپ را.

ستایشگریم خورشیدی که پگاهش و زرینه ی پرتو اَش گیتی را روشنایی و درخشان می سازد. و ستایش می کنیم آن ذره های تابناک هستی ات را که از چشمه ی نور خورشید تو می ترآود ، این نوری که غبار تاریکی و آلودگی ها را می شویَد و انسان و گیاهان و جانداران را شادآب و سرزنده می گرداند.

می ستاییم و بر پا می داریم نوروز را !  نوروز خجسته را ! نوروز پیروز را ! نوروز جمشیدی را !

که یادآور چنان دوران با فَر و شکوه سرزمین اهورایمان است. که پیام آور شادی و  مهر است.

نوروز را که زایش جهان است ، نوروزی که زایش طبیعت است . نوروزی که زایش نخستین پیام آور توست !                    

                                                                                                                                                     

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:33  توسط داریوش | 
سرود زرتشت


متن چاپی  


سرود زرتشت از هزاران سال پیش در تاریخ جریان دارد

"زرتشت در آن روشنی پاک و همانند امشاسپندان، از همان آغاز آفرینش به صورت " مینو" آفریده و پرداخته شد. تا دین را هم به اختصار و هم به تفضیل ، به تمامی بی آنکه چیزی از آن را فرو گذراند ، در جهان رواج دهد."
"دینکرد پنجم"
از زمانی ازلی آن هنگام که دیوان بد سیرت بر جهان مادی سیطره داشتند نوزادی از پورچست پدر و دغدو مادر قدم به عرصه خاک گذاشت. پیامبری که مهربانی و صلح و اندیشه پاک را در سرزمین آریایی مستقر کرد. آن گرانمایه را زرتشت خواندند.
به شهادت منابع زرتشتی و اساطیر ایرانی آمده زرتشت در ایران زمین زاده شده است. زندگی این پیام آور الهی مانند بیشتر پیامبران دیگر در هاله ای از ابهام و اسطوره است. آنچه از زندگی این سروش اهورایی به ما رسیده است چیزی میان اسطوره و واقعیت است. در مورد محل تولد وی روایت های بسیاری وجود دارد. برخی از محققان زادگاه او را کنار دریاچه چیچست" ارومیه" می دانند . اما گروهی دیگر اعتقاد دارند که وی در" خراسان بزرگ " بدنیا آمد. اما آنچه مسلم است زرتشت در فلات ایران به دنیا آمد پیام سروش ایزدی را در همین خاک دریافت کرده است.
به روایت های مذهبی زرتشتی، عمر جهان دوازده هزار سال است. سه هزاره نخست با زایش اهورامزدا و اهریمن از یک گوهر آغاز شد . در این دوران اهریمن هنوز دشمنی با اهورامزدا آغاز نکرده بود و اهورامزدا آفریدگان خود را به صورتهای اثیری می می آفرید. در پایان این سه هزاره اهریمن به قصد نابودی قلمرو اهورا حمله کرد اما در جدال با خیر مطلق شکست خورد و سه هزار سال در بیهوشی مطلق فرو رفت. در سه هزاره دوم که هزاره خیر مطلق و خرد اهورایی است موجودات مرئی خلق می شوند. سه هزاره سوم با بازگشت اهریمن به همراه دیوان و جادوان به اقلیم اهورا برمی گردد و نزاع میان خیر و شر آغاز به مدت شش هزار سال آغاز می شود. زرتشت در آغاز چهارمین سه هزاره ظهور می کند. عناصر وجودی زرتشت در سه هزاره سوم از صورت مینوی به صورت انسانی گرد هم می آیند.
به اعتقاد زرتشتیان، زرتشت مانند تمام انسانها از سه عنصر اصلی تشکیل شده بود: فره ، فروهر و جوهر تن . فره یا موهبت ایزدی که تجلی آن نور است و از جانب اهورا مزدا به آدمی تفویض می شود. فروهر که همان روح است. پیش از تولد وجود دارد و با مرگ از بین نمی رود و اگر بازماندگان برایش هدیه ای بفرستند، خوشحال می شود. جوهر تن، صورت مادی یا جسم انسان است. در روایات و اشعار اوستا، آفرینش هرکدام از این عناصر وجودی زرتشت به گونه ای اساطیری توصیف شده است. فره زردتشت، جزیی از اهورا مزدا از آغاز کیهان وجود داشت. پیش از زاده شدن جسمش بالاترین جایگاه " پردیس " که مکان اهورا مزدا بود، قرار داشت.از آنجا خورشید و از خورشید به ماه و از ماه به ستارگان و از ستارگان به آتش خانه مادر بزرگ مادری زرتشت وارد شد. به هنگام زاده شدن دغدو مادر زردتشت فره ایزدی به جسم او وارد شد و وجودش را غرق در نور کرد و او را تا هنگام زاده شدن زرتشت همراهی کرد. فروهر زرتشت در عالم " مینو" قرار داشت. برای انتقال آن امشاسپندان ساقه ای از گیاه مقدس هوم به شکل مردی ساخت. فروهر زردتشت را در آن وارد کردند. این ساقه هوم توسط دو امشاسپند بزرگ یعنی بهمن و اردیبهشت در هنگام ازدواج دغدو و پورچست پدر و مادر زردتشت به آن ها داده شد.
جوهر تن، زرتشت نیز نزد اهورا بود . او آن روان را به سوی باد و ابر فرستاد و به صورت باران به زمین بارید. در پی بارش این باران ایزدی گیاهان فراوانی رویید . این گیاهان را گاو های پورچست خوردند و سینه هایشان پر از شیر شد. پورچست شیری که روان زرتشت در آن بود را با شیره هوم مقدسی که حامل فروهر بود در آمیخت و دغدو آن را نوشید و روح و روان زرتشت با فره همراه شد و کودکی زاییده شد که زرتشت یعنی "دارنده شتر های سرخ مو" نامیده شد.
زرتشت در چهل سالگی نخستین پیام سروش را دریافت کرد و از آن زمان به اشاعه عقاید خود پرداخت. او درون جامعه ای ظهور می کند که مزدا پرستی در میان آریایی ها رواج داشت. زرتشت در گاهان خود را روحانی معرفی می کند. ظاهرا او پیش از آنکه با اهورامزدا یا خرد مطلق صحبت کند در سلک موبدان قرار گرفته بود.
او در سی سالگی در جشن آغاز بهار برای نخستین بار یکی از امشاسپندان بزرگ یعنی بهمن را در قامت مردی بلند قامت ملاقات کرد و با او گفتگو کرد.او در مدت ده سال بارها بهمن را ملاقات کرد و به واسطه او به انجمن امشاسپندان راه یافت. در چهل سالگی نخستین ملاقات خود را با تجلی اهورا مزدا کرد و به او گفت: "منم آن که از تو، برای این در آغاز برگزیده شدم. " "یسن 44 " همچنین گفت:" تا هرچند توش و توان دارم { مردمان } را خواهم آموخت که دین راستین اشه را جویند. "
زرتشت را می توان به نوعی پایه گذار فلسفه در جهان دانست. در جهان بینی او جهان به دو بخش خیر مطلق و شر مطلق تقسیم می شود. آدمیان در میانه این خیر و شر مطلق قرار دارند.با این دید اهورامزدا، سرور اشه یعنی نظم ، راستی و عدالت، خدایی غیر مخلوق و موجودی ازلی و آفریننده هر نیکی است. در مقابل این خیر مطلق، شر مطلق قرار دارد که مظهر آن اهریمن و که تاریکی تجلی آن است. جهان عرصه نزاع این دو نیرو است ولی در نهایت این نور و روشنایی است که پیروز می شود و نیکی سراسر جهان را فرا می گیرد.
اساس اعتقادات زرتشت بر پایه تعالیم سه گانه پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک بود: "یک پندار ، یک کردار و یک گفتار است ... یکی از آنان به روان دیگران نگران است؛ به پندار، نیک اندیشید، به گفتار، نیک اندیشید و به کردار، نیک اندیشید ... آنان که آفرینش اهورامزدا را دادار مصور سازنده و نگهبان هستند." "زامیاد یشت"
پس از ملاقات ذات یزدان، زرتشت آموزه های خود را آغاز کرد. نخستین کسی که به او ایمان آورد " مدیوماه" پسر عمویش بود. هرچند در مورد زمان زندگی زردتشت بین پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد اما همه منابع بنا به روایت اوستا متفق القولند که او آیین خود را به ویشتاسب، شاه کیانی عرضه کرد. به نظر می رسد این حامی زرتشت پدر داریوش شاه هخامنشی است. بنا به اعتقادات زرتشتی، ویشتاسب یکی از افرادی است که در سپاه موعود زرتشت یعنی سوشیناس در آخر زمان به جنگ بدی و دروغ و مظاهر اهریمن می رود.
زرتشت آموزه ها و اعتقادات خود را در قالب اشعار و نیایش ها می سرود. این اشعار و نیایش ها در زمان نرسی پادشاه ساسانی در قالب کتابی بنام اوستا گرد آوری شد.
در اساطیر زرتشتی در مورد فرجام جهان، اسطوره ای وجود دارد، در گاتاها آمده است: زردتشت در دریاچه مقدس شنا کرد و سه تخمه خود را در آب نهاد . در آغاز هزاره اول دختری در آب چشمه شنا کرد و از تخمه زرتشت بار گرفت و هوشیدرهور زاده شد. در پایان این هزاره دومین دختر درون چشمه وارد شد و هوشیدر ماه را به دنیا آورد که فرمانروای هزاره دوم است. در سومین هزاره موعود زرتشت ظهور کرد تا اهریمن را از جهان دور کند. سوشیناس به همراهی بزرگان آریانژاد، چون کیخسرو و اسفندیار، اهریمن و دیوان را از جهان دور کرد.
در مورد مرگ زرتشت بیشتر منابع سکوت می کنند، اما روایتی وجود دارد که در جنگی که بین ویشتاسب، حامی زرتشت و ارجاسب ، از مخالفان و منکران دین مزدیسنی در گرفت، در سن هفتاد و هفت سالگی توسط "‌توربرادروش " به قتل رسید و روانش در مینو به اهورا پیوست.
آموزه های زرتشت به مدد فروهر پاک او جاویدان ماند و پاک اندیشی او در هزاران سال باقی ماند. او پیامبر مهر و رحمت و عدالت بود. از هزاران سال پیش سرود او در تاریخ جریان دارد:"‌به کردار، نیک اندیشید، به پندر، نیک اندیشید و به گفتار، نیک اندیشید. "

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:31  توسط داریوش | 
بخشی از گاتها


چون اهورا مزدا را با دیده دل دیده ام ، کوشش خواهم کرد با سرودهای ستایش توجهش را بسوی خود جلب کنم و از آنجا که با اندیشه و گفتار و کردار نیک و در پرتو راستی و درستی دریافته ام که اهورا مزدا ، هستی بخش دانا و پرودگار یکتاست . بنا بر این نیایشهای قلبی و ستایش خود را به بارگاه مقدسش نیاز میکنیم .

                                                                    اشتود گات   هات 45 – بند 8

 در اینجا معانی بعضی از کلمات در پست قبل را بکمک فرید عزیزتر از جانم برای شما نبشته ایم :

اشا : در اندیشه زرتشت یعنی بنیاد و نظم راستی حاکم بر خلقت.
فرشوکرت : یعنی روزی که روح انسانها برای بازگشت بسوی اورمزد منزه و بی الایش خواهد شد .
گروسمان : جایگاه و مبدائ خلقت است همان جائی که اتش ذات خداوند در ان میسوزد و سرمنزل نور و شیدان شید است .
مزدیسنا : یعنی کسی که ستایش کننده مزدا اهورا است گروسمان جایگاهی است که روان همه ما انسانها روزی بدان رجعت خواهد کرد .
یشتن در خویش : یعنی اندیشه کردن در درون خود .
هومت و هوخت و هورشت : یعنی گفتار و کردار و اندیشه نیک .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:25  توسط داریوش | 
ابتدا توضيح بدهم که آيين زرتشت يک آيين يکتا پرستی بوده و اهورا مزدا, خدای ايرانيان بوده که او را هستی بخش جهان می دانستند

 

در اينجا مهمترين گناهان کبيره را از نظر کيش زرتشت برايتان بيان مي کنم :

 

در اوستا مهمترين گناهان کبيره عبارتست از : دروغگوئي , بي عفتي, خست , خود خواهي , آز ,ربا خواري ,رشک و حسد ,حق نا شناسي ,غرور , خود بيني , خود پسندي ,جادوگري ,کلاهبرداري ,اعتقاد به خرافات ,پيمان شکني , بيداد گري ,دزدي , کينه توزي ,خشم , افترا , سخن چيني, تنبلي و بيعلاقگي نسبت به امور خانواده و اجتماع , بي وفايي ,بت پرستي( قابل توجه کساني که آنان را آتش پرست مي خواندند و مي خوانند ) , ستمگري نسبت به حيوانات و آزار و اذيت آنان , رياضت کشي و گدايي ,فحشاء و زناء و لواط وعدم رعايت مقررات بهداشتي , خودکشي ,قتل نفس,گريه و زاري براي مرده , تعمد و خود داري از کسب علم و دانش ومعرفت.

 

حال درکيش زرتشت اين آيين اجداد پيش اسلام مان , انجام گناه را اينطورميپندارد :

 

که  اراده ي انسان از اجراي گناه نيرومند تر است و شخص ميتواند بدلخواه خود از انجام گناه بپرهيزد يا بدان تسليم گردد .

پس خوشبختي و بدبختي وگناهکاري و بيگناهي بستگي به خواست ما دارد و ما مي توانيم با استفاده از موهبت آزادي اراده از زندگي خود سرودي دل انگيز بخوانيم ويا آن را به آهنگي شوم وغمزا تبديل کنيم .

ميخواهم بدانيد که آيين زرتشت يک آيين يکتا پرستي بوده و اگر کسي به شما گفته که آتش پرستي بوده آن  نشات از ناداني آنهاست و همچنين فلسفه آتش رادر آيين زرتشت برايتان توضيح ميدهم .

برخلاف آنچه که شايع شده است بلکه از آنجا که آتش بزرگترين پاک کننده است و در عين حال نوراني ترين عنصر است آنرا رمز و سنبل اهورامزدا ميدانند فردوسي( پرديس) در اين باره ميگويد:   

     

    نگويي که آتش پرستان بدند                پرستنده ي پاک يزدان بدند

 

 

زرتشت با انتخاب آتش به عنوان نشانه ي کيش خويش از پيروان خود خواسته که:     

 1 -همچون آتش پاک و درخشنده باشند .                                                                                  

2-همانگونه که شعله هاي آتش پيوسته رو به بالاست پيروان وي نيز بسوي بالا يعني بطرف روحا نيت انسانيت و ترقي و تعالي عروج يابند.

3- بدانسان که زبانه هاي آتش هيچگاه به سمت پايين ميل نميکند تا مجذوب خواسته هاي پست نشوند.

۴- همانگونه که آتش چيزهاي ناپاک را پاک ميکند و خود آلوده نميشوندآنها نيز با بدي بستيزند بي آنکه خود به آن بيالايند.

5-همانگونه که آتش با هر چه برخورد کند آن راپاک ميسازد(ميکروب هاي آن را از بين ميبرد)شما نيز ديگران را چون خود پاک و مهربان سازيد.

6-آتش تا آخرين لحظه فعال و بيقرار است پس انسان نيز تا آخرين لحظه کار و کوشش کند 

حال نماز و شرايط آن در کيش زرتشت :

 

نماز در کيش زرتشت شبانه روز به5 قسمت تقسيم شده و هر يک نماز ويژه اي دارد. 1- از برآمدن آفتاب تا نيمروز 2-از نيمروز تا ساعت 3 بعدظهر 3-از ساعت 3 تا آغاز شب و پيدايش ستارگان 4- از ابتداي شب تا نيمه آن 5-از نيمه شب تا برآمدن آفتاب و هر يک نماز ويژه اي داشته است و حال شرايط نماز را در آيين زرتشت بدانيد: 1-پاک بودن بدن از هر گونه کثافت و نجاست 2- پاک بودن لباس از هر گونه پليدي و نسا (=تن مرده و لاشه حيوانات و هر چيزي بدان پيوسته باشد ) و وهير نسا(=مانند مو و خون و ناخن و نظاير آن ) 3-در برداشتن سدره و کشتي 4- شستن دست و صورت(به عبارت ديگر وضو داشتن ) 5- پاک بودن جاي نماز از هر گونه پليدي و نسا 6- محل نماز از کسي به زور گرفته نشده باشد و يا از پول دزدي خريده نشده باشد .

 

لازم بذکر است که اين تعاليم از شاهان به آن قدرتمندي ( مانند کوروش و داريوش و ...) افرادي  منطقي و عادل ساخت وبعنوان نمونه کوروش  اولين کسي بود که انديشه  دموکراسي را برقرار کرد .( درتسخير بابل توسط کوروش و رفتار او با مردم آن شهرواحترام او نسبت به اعقايد بابليان  ويهوديان و عدالت او در منابع ايراني و خارجي و کتب الهي تورات و انجيل و ? سخنهاي زيادي به ميان آمده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:22  توسط داریوش | 
تصویر زرتشت پیام آور راستی
zartosht payam avare rasti
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:20  توسط داریوش | 
خدا در کیش زرتشتی
به خشنودی اهورامزدا

خدا در کیش زرتشتی

 

درباره خدا در کیش زرتشتی سخن بسیار گفته شده و میشود گروهی معلوم الحال از راه گژاندیشی و نادانی می گویند ایرانیان باستان که منظور زرتشتیان است آتش پرست بودند و اتش را خدا میدانستند.گروهی نیز مدعی میشوند که ایرانیان به دو خدا باور داشتند یکی اهورامزدا خدای نیکی و دیگری اهریمن خدای بدی.

برخی از خاورشناسان باختر زمین در پژوهشهای خود آماج ویژه ای را دنبال می کنند و ان اماج این است که نشان دهند که همه چیز برخاسته از تورات است و همه فرهنگهای جهان در مقابل تورات هیچ و پوچ است و تورات پیش اهنگ فرهنگ بشری است با پیگیری اینگونه اماج است که این گونه پژوهش گران نه تنها در مورد اوستا و فرهنگ ایران بلکه در مورد هرچیزی که مربوط به فرهنگی جز فرهنگ تورات باشد راه کژروی میپویند و با دگرگون ساختن مفاهیم کتابهای دینی و کهن سایر ملل هدف خویش را براورده میسازند بر پژوهندگان ایران زمین است که با دوری از این گونه لغزشهای که ره اورد تورات محوران (بواقع ادیان سه گانه سامی) است راه راستی را درپیش گیرند و حقیقت این اندیشه را برای مردمان بیان کنند که این خود رسالت اشو زرتشت بود بیان راستی برای بهترین راستی؟!

فرهنگ زرتشتی به خدای یکتا که هستی بخش بزرگ داناست باور دارد و جز این چیزی در فرهنگ زرتشتی نیست و زرتشتیان جز این باوری ندارند.26 سال است که یک روند مشخص سعی در تخریب چهره زرتشتیان در درون ایران دارد و در این راه با ترویج دروغ ها و ایراد تحمت های مختلف به جامعه بهدینان سعی در تخریب برنامه ریزی شده چهره این جامعه رنج کشیده دارند.جامعه ای که در پس طوفان سیاه حمله تازیان و کشتارهای چنگیز گونه حکام صفوی و تند روی های اسلامیست های افراطی توانسته موجودیت خود را حفظ کند.

هیچ کس به اندازه خود اشو زرتشت نمیتواند توصیف ماهیت مینوی اهورامزدا را بنماید.

اینک چند سروده:

پس زرتشت گفت:ای اهورامزدای پاک مرا از نام برترین خودت که بزرگترین، بهترین،زیباترین ،کارسازترین،پیروزگرترین،درمان بخش ترین و برای راندن مردم بدمنش کاراترین است اگاه ساز تا با یاری ان بر همه مردمان بدمنش و بدکار و بدکردار چیره شوم و از انان گزندی بمن نرسد.

پروردگار اهورامزدا فرمود:ای اشو زرشت. نخستین نام من پژوهندنی است، دومین نام من گرداورنده است،سوم افزایینده و چهارم راستی و پاکی بهترین،پنجم افریدگار همه پاکی ها و نیکی ها،ششم خرد،هفتم خردمند،هشتم دانش، نهم دانشمند،دهم پاک کننده،یازدهم پاک،دوازدهم هستی بخش،سیزدهم سودمند تر، چهاردهم دشمن بدیها،پانزدهم توانا، شانزدهم پاداش دهنده، هفدهم نگهبان،هجدهم درمان بخش،نوزدهم دادار،بیستم مزدا نام من است.

ای زرتشت مرا بستای،به روز و به شب،که من اهورامزدا هستم برای نگهداری و شادمانی تو خواهم امد.

برای نگهداری و شادمانی تو سروش پاک خواهد امد.

برای نگهداری و شادی تو خواهد امد ابها و گیاهان و فرورهای پاک.

ای زرتشت اگر بخواهی بر مردمان بدمنش و ستمگران و کوردلان و کردلان راهزنان دوپا و فریبکاران و گرگان چهارپا و دوپا وانبوه دشمنان راستی با انبوهی از درفشهای برافراشته و درفشهای خونین برافراخته پیروز شوی پس این نامها را بیاد بسپار و به روز و شب فراخوان.

منم پاسبان، منم دادار و پروردگار، منم دانا و منم مینو و سودرسان،تندرستی بخش ترین نام من است،اتوربان نام است،مه اتوربان نام است،اهورا نام من است،مزدا نام من است،اشو نام من است،اشوترین نام من است،فرهمند نام من است،بینا نام من است،بینا ترین نام من است،بیناترین نام من است،درونگر نام من است درونگرترین نام من است،نگهبان نام من است،یاور نام من است، دادار نام من است،پروردگار نام من است،آگاه نام من است،اگاه ترین نام من است،افزاینده خوشبختی نام من است،مانتره فزاینده خوشبختی نام من است،فرمانروای توانا نام من است،نافریبکار نام من است،نافریبخور نام من است،دورکننده بد اندیشی نام من است،پیروز نام من است،سراسر پیروز نام من است،آفریدگار سراسر جهان نام من است،فروغ سراسر جهان نام من است،پر فروغ نام من است،فروغمند بخود نام من است، سودرسان نام من است سودرسان ترین نام من است، توانا نام من است،شادی بخش ترین نام من است،راستی نام من است،برفراز نام من است،فرمانروا نام من است، تیز بین نام من است،چنین است نامهای من.

ای سپیتمان زرتشت اگر کسی در این جهان مادی نام مرا زمزمه کند و یا به اوای بلند بخواند ایستاده یا نشسته،بهنگام بیدار شدن و بهنگام بستن و گشودن کشتی و... بدان شخص نه در ان روز و نه در ان شب دیو خشم و کینه و سرشت بد اندیشی نمیتواند گزندی برساند و گفتار و کردار و پندار بد را در او راه نخواهد بود.

بیاد نامهای من باش و از دروغگو و بد اندیش دوری جوی و از تبهکار و بدکار و گژروان دوری کن و دان که من نگهدار تو هستم همانگونه که هزار مرد یک تن را را نگهبانی نمایند.

و...

درود بر فرکیانی، درود بر ایران ویج،درود به خوشی و خوشبختی مزدا داده، درود بر راستی و درستی، درود بر همه افرینش راستین،(یتااهو وئیریو ، اشم وهو)

میستایم اهورامزدای فروغمند پرشکوه را.

(یشتها،هرمزد یشت)

 

 

براستی این سروده ها چیست؟ در چه کتابی امده است و ان کتاب از ان چه کیش و ملتی است؟آیا جز این است که این سروده ها،سروده های زرتشتی است و در اوستا کتاب دینی زرتشتیان امده سخن دیگری میتوانیم بگوئیم.اگر چنین است ایا رواست که بازگفته های غرض الود دیرینه چند مغز سفلیسی انیرانی را درباره اتش پرستی و دوگانه اندیشی زرتشتیان بازگو کنیم؟ یا درست بینی و داد اندیشی بما فرمان میدهد که دست از تلغینات  مشتی سامی پرست برداریم و براستی با چشم خرد امزشهای اشو زرتشت را دریابیم.بر فروهر پاک اشو زرتشت درود باد

ای روح بزرگ و پاک زرتشت
وی  فره  تابناک  زرتشت
ای  آینه ی  فروغ  دادار
از نور و فروغ  عشق سرشار
خیره است جهان به گات هایت
کز عرش خدا رسد صدایت
بس قرن و هزاره ها به دوران
آیین تو بود پرتو افشان
گفتار تو اوج استواری
پیغام تو راه رستگاری
آیین تو منطق است و بینش
انسان بود اوج آفرینش

شعر از :توران شهریاری

به  گفتار  وخشور  خود  راه جوی          دل از تیرگی ها بدین آب شوی

شاد زیوید در پناه اشا، مهر افزون

 

 با سپاس از سایت سرزمین پارسیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:14  توسط داریوش | 
آثار فرهنگی ایران و سرگذشت آن در حمله اعراب


!!!!!!!نسل عرب باید از بین برود

   آثار فرهنگی ایران و سرگذشت آن در حمله اعراب

 

 

رفتار مهاجمان با آثار فرهنگی و صنعتی ملتهای دیگر:

قرن اول اسلامی برای آثار فرهنگی ایران چندان مساعد نبود، مجاهدان بدوی هنوز با مظاهر

علم و دانش آشنا نشده بودند و هنوز آن قدر واعتباری را که قرآن به علم و دانایی داده بود

بدرستی در نیافته بودند. ازاین رو با کتاب وعلم ودانش و نوشته میانه ای نداشتند،خاصه اگر

علم و دانش و کتابهای ایران را از آن اهل کفر و کفر و ضلال می پنداشتند، که اگر هم نابود ساختن آنها را وظیفه ای نمی داشتند، باری حفظ و حراست آنها را هم جایز نمی شمردند. به همین جهت درگیرو دارجنگها و آشوبها و قتل و غارتها و تغییر دین و خط قسمتی از آثار علمی ادبی ایران از میان رفت وقسمتهای دیگر به عللی از دستبرد حوادث مصون مند و پس از گذشتن دوره اضطراب و آشفتگی مورد استفاده اهـل اد ب ودانش گردیدو به تدریج به زبان عربی درآمد و با فرهنگ اسلامی در آمیخت و جزو آن گردید. اصولا درباره رفتار اعراب با کتابخانه ه و آثار فرهنگی ملتهایی که در دوره فتوحات اسلامی سرزمینشان بد ست اعراب افتاده عقاید مختلفی اظهار شده، بعضی معتقدند که اعراب چون به کشورهایی که بعدا در قلمرو اسلام در آمد دست یافتند، هر چه کتاب و آثار علمی یافتند به استناد آنکه قرآن ناسخ تمام

آثار گذشته است، آنها را نابود کردند و کتاب های ایران را هم درآتش سوزانده ویا درآب افکندند. چون در قرنهای بعد با علم ودا نش آشنا شدند و ارزش این گونه آثار را دریافتند،چنین نسبتی را به نخستین مجاهدان اسلامی ناروا شمردند و به محو آثار و علائمی که از این عمل در تواریخ مانده بود پرداختند و در اثر آن بسیاری از این اخبار از توازیخ حذف گردید. جرجی زیدان نویسنده مصری که از میان نوشته های متعدد وگوناگون اودو دوره از کتابهایش دلایلی را به این نتیجه رسانده، به گفته وی و بطور اجمال عبارتند از:

1.     میل و رغبت مسلمانان و ناآ گاهان به نابود ساختن هر کتابی جز قرآن به استناد آنچه از پیغمبر اکرم و صحابه نقل می کرده اند.

2.     روایتی که از ابوالفرج مالتی در کتاب تاریخ مختصر الدول درباره فتح مصر نقل کرده، خلاصه آنکه وقتی عمر وبن عاص اسکندیه را بگشود نامه ای به عمر نوشته و درباره کتابهای آنجا از وی دستور خواست عمر در دستوری  وی  نوشت که آنها را نابود گرداند زیرا با بودن قرآن نیازی به آنها نمی دیده.

3.     سوزاندن کتابهای مخالفین یکی از وسایل انتقام کشیدن بوده و شواهد تاریخی بسیاری هم این امر را تایید می کند.

4.     بسیاری  از پارسیان معروف صدر اسلام مانند احمد بن ابی الحواری و ابوعمرو بن علاء کتابهای خود را از روی زهد به دست خویش نابود ساخته اند.

جرجی زیدان درگفتار خود دو روایت در این خصوص یکی از ابن خلدون و دیگری ا زحاج خلیفه صاحب کشف الظنون نقل کرده است . نوشته ابن خلدون به ا ین عبارت ترجمه می شود:

((کجا رفت علم ودا نش ایران که عمردر هنگام فتح به نابود کردن آنها فرمان داد؟)) وحاج خلیفه هم چنین شرح داده اشت:

چون مسلمانان کشور ایران را بگشودند و بر کتابهای ایرانیان دست یافتند،سعد بن ابی وقاص نامه ای به عمر بن الخطا ب نوشت و درباره آنها از وی رای خواست، پاسخ شنید کتابها را در آب بریزید. اگر مودر داهنمایی باشند خداوند ما را به کتابی بهتر از انها راهنمایی کرده و اگر دلیل گمراهی باشند خدا ما را از آنها بی نیاز ساخته است.

البته این راهم باید درنظرداشت که سوزاندن کتابهای مخالفان دربین مردم جهان دردوره های

مختلف تاریخ رواج داشته و حتی امروز هم کم و بیش در گوشه وکنارجهان دیده می شود.

اعراب هم از این شیوه عمومی بر کنار نبوده اند و در تاریخ وقایع چندی از این قبیل ثبت شده است. در هر حال رفتار اعراب با آثار فرهنگی ایران هر چه بوده آن را نباید یگانه علت نابودی بسیاری از کتابهای علمی و ادبی ایران دانست. از علتهای دیگری که دراین امر تاثیر فراوان  داشته، یکی هم آنست که بسیاری از ایرانیان پس از مسلمان  شدن به آثار فکری پیشینیا ن  خود چندان توجتهی نکرده اند و بعد از گذشت زمان حتی اندکی از خود پیشینیان

هم مشاهده می شود که درحفظ و نگاهداری آنها میل و رغبتی از خود نشان نداده اند و

 نمی دهند و حتی از نابود کردن آنها هم به بنام اینکه از آثار گبر و مجوس است، دریغ

 نداشته اند، چنان که به گفته دولتشاه سمرقندی وقتی کسی کتاب وامق  و عذرا را که از کتابهای پهلوی بود به نزد عبدالله بن طاهر برد. وی فرمود تا آن را در آب بشویند و همچنن دستود داد تا هر چه از آن گونه کتابها در قلمرو فرمانروایی او بیابند،نابود سازند.

 

 

عمربن الخطاب نوشت: کتابها را در آب بریزید،اگر مورد راهنمایی با شند خداوند ما را به کتابی بهترازآنها راهنمایی کرده و اگر دلیل گمراهی باشند خدا ما را ا زآنها بی نیاز ساخته است.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:12  توسط داریوش | 
زیــــارت پیر هِریــشـت

زیــــارت پیر هِریــشـت :                            


زرتشتیان ایران از سراسر جهان،
هر سال از روز امرداد تا روز خور از ماه فروردین (7 تا 11 فروردین) برای برگزاری آیینهای دینی و سنتی در زیارتگاه «پیرهریشت» گردهم میآیند.                            این زیارتگاه در 15 کیلومتری اردکان یزد، بر دامنه کوههایی پست واقع شده است.
دلیل اعتقاد زردشتیان به این زیارتگاه، غیب شدن یکی از ندیمگان دختر یزدگرد سه ام در این منطقه است.

                                                     
آورده اند که این مکان مقدس « گوهربانو »، از ندیمگان دختر یزدگرد سه ام شهریار را در خود گرفته است.
گوهربانو در پی تعقیب تازیان پس از حملۀ وحشیانه به ایران از کاروان همراهان جدا شده و پس از سرگردانی در این محل به نیایش خدا میپردازد و ناگهان ناپدید میشود و سالها پس از ناپدید شدن بر کودکی گمشده نمایان میشود و به او می‌گوید از پدرش بخواهد که بنای پیر هریشت را بسازد.

در پایین این کوه آهکی سیاه رنگ ، ساختمانهایی یه وسیلۀ خیر اندیشان  ساخته شده است که خیله نام دارد و نیایش کنندگان که از راه دور و نزدیک به این مکان   می آیند برای چند روزی در این خیله ها به سر میبرند.
بنابر تقویم قدیم زرتشتیان در طول ماه آبان هر به دینی میتوانست به این جشن‌گاه رفته و آیین ویژه زیارت را به جا آورد.
 به روایتی جشن آتش افروزی ( هیرومبا ) را زرتشتیان شریف آباد در 26 فروردین در این زیارتگاه برگزار میکنند.
 روایت دیگری هم از برگزاری جشن و پایکوبی در 18 فروردین خبر می‌دهد.
بنای زیارتگاه منحصر به یک اتاق و یک پستو است. در قسمتی از کوه، همواره آتش روشن است.
 در وسط اتاق آتشگاهی وجود دارد که بر آن آتش می افروزند.
« به نظر من پرستش و زیارت این پیرها کهنترین شکل زیارت در ایران است که بعدها با ورود اعراب و اسلام آوردن ایرانیان تبدیل به پرستش امامزاده ها شده است .»

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:9  توسط داریوش | 
فردوسی توسی

                                   ferdowsi toosi

                               ندانی که ایران نشست منست             جهان سر به سر  زیر  دست منست

                              هنر   نزد  ایرانیان  است و  بـــس             ندادند   شـیر    ژیان     را    بکــس

                               همه   یکدلانند   یـزدان   شناس             بـه   نیکـی  ندارنـد  از  بـد   هـراس

                              دریغ است ایـران که ویـران شــود             کنام     پلنگان   و  شیران    شــود

                               نبـاشد  چـو ایـران  تن  من مـبـاد            چـنین  دارم   از   موبد   پــاک   یـاد

                              همـه روی  یکسر  بجـنگ  آوریــم            جــهان بر   بـداندیـش   تنـگ   آوریم

                               همه سربسر تن به کشتن دهیم            بـه از آنکه  کشـور به دشمن دهـیم

                              چنین  گفت  موبد   که مرد   بنام            بـه از زنـده  دشمـن بر او  شاد  کام 

                             اگر  کشــت  خواهــد  تو را روزگــار           چــه  نیکــو تر  از  مـرگ  در کـــار زار


پنجشنبه 1 شهریور ماه سال 1386
آیا فیروزان (ابولولو) را میشناسید ؟

آثر تاریخی آرامگاه فیروزان (ابولولو) مظهر مقاومت ایرانیان در دوران تجاوز اعراب به ایران، به سفارش کشورهای عربی ویران خواهد شد.

 

مقبره فیروزان که در بین عوام به عنوان  مقبره امامزاده ابولولو  مشهور است و در شهر کاشان از استان اصفهان قرار دارد به دستور حکومت اسلامی ویران می شود.  روز سه شنبه بیست و ششم ژوئن جمعیت کثیری از ایرانیان در مقابل فرمانداری اجتماع کرده و به تخریب یکی از میراث های تاریخی ایران اعتراض کردند.  اثری که در واقع نماد مقاومت ایرانیان در برابر مهاجمان عرب در قرن هفتم میلادی بوده است.  برخی نیز او را یکی از بزرگان شیعه و صوفی گری می دانند.

آرامگاه ابولولو آرامگاه سرباز گمنام یا به نامی است که برای نجات ایران با اعراب مهاجم جنگید

مدت هاست که شایعه ویران کردن آرامگاه فیروزان یا ابولولو در ایران بگوش میرسد .  این شایعه در 2-3 هفته پیش با بستن درهای آرامگاه به روی بازدیدکنندگان و توریست ها جدی تر شد و اکنون که مرکز پژوهش های باستانشناسی وابسته به مدرسیه مطالعات شرقی دانشگاه لندن رسما اعلام کرده که دولت ایران قصد ویران کردن این اثر تاریخی و باستانی را دارد، میشود قبول کرد که بار دیگر سازمان میراث فرهنگی ایران و دولت وقت دست به  تخریبی کاملا عمدی زده است.. این تخریب این بار به سفارش کشورهای عربی است.  آنگونه که مرکز پژوهش های دانشگاه لندن میگوید، دولت ایران پس از مذاکراتی که با نمایندگان کشورهای عربی در گردهم آئی (دوها)  داشته قبول کرده که به خواست آن ها این اثر تاریخی و ملی ما را ویران کند.   یکی از کسانی که به شدت این ماجرا را دنبال کرده شخصی است بنام محمد سلیم ال اوا دبیر کل اتحادیه بین  المللی محققین مسلمان  (که شهرتش از آنجائی است که گفته خداوند زن ها را برای بارور شدن و بچه آوردن به دنیا آورده است).

نوشته ها و شایعات زیادی در مورد صاحب این آرامگاه وجود دارد که در مجموع میشود گفت که در واقع آرامگاه او همانند یک سرباز گمنام یا به نامی است که اهمیتی خاص برای همه دارد و سمبل مقاومت مردم ایران در مقابل اعراب مهاجم است و اینک این سمبل و اثر تاریخی که جزو میراث فرهنکی کشو است ، قرار است به دست حکومت جمهوری اسلامی ویران شود.   اما دولت ایران را چه باک از این جرایم پشت سرهم؟  آیا به راستی هنوز برای افرادی این شک وجود دارد که تخریب های سراسری آثار باستانی و تاریخی ایران زمین عمدی نیست ؟

آنگونه که در کتاب (تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی) گفته شده ، فیروز یا ابولولو یکی از ایرانیان در دوره اولیه ورود اعراب به ایران بوده است.. او کسی بود که گمان میشد عمربن خطاب خلیفه مسلمین و کسی را که به ایران لشکر کشید را به قتل رسانیده است .. فیروز دختری داشت که گویا مروارید نام داشت و از آنجا که در زبان عربی به مروارید لولو میگویند به فیروز ابو لولو یا پدر مروارید گفته میشد.

عبیدالله پسر عمر، پس از قتل پدرش فیروزان را همراه با مروارید دخترش و هرمزان سردار معروف ایرانی و یک مسیحی ایرانی بنام حفینه به قتل رسانید.

عصر  ایران -  آیت الله محمد علی تسخیری دبیر کل مجمع تقریب اسلامی در بیانیه ای خطاب به اتحادیه جهانی علمای مسلمان از تعطیلی مزار منسوب به قاتل خلیفه دوم موسوم به ابولولو خبرداد.

دکتر محمد سلیم العوا  دبیر کل  اتحادیه جهانی علمای مسلمان درگفت و گو با سایت خبری العربیه اظهار داشت : این مزار، قبر قدیمی یکی از صوفیان بوده که دولت ایران چند روز پیش آن را تعطیل کرده است.  وی اضافه کرد : تخریب این مکان نیازمند تصمیم طرفهای مسئول محلی و نیازمند زمان بیشتر است اما خبر تخریب آنرا بزودی خواهیم شنید.

العوا توضیح داد که تعطیلی این مزار پس از تلاش های اتحادیه جهانی علمای مسلمان صورت گرفت و هیاتی از این اتحادیه نیز در چند ماه گذشته به ایران سفر کرده و علاوه بر برسی موضوعات روابط اهل تسنن و شیعیان به ویژه در کشورهای عراق و لبنان، موضوع وجود مزاری برای قاتل خلیفه دوم در شهر کاشان را مطرح و آنرا از موانع تقریب میان مذاهب اسلامی دانستند.

وی اضافه کرد :  در این سفر فهمیدیم که بسیاری از مسئولان دولتی حتی نام  این مزار را هم نشنیده اند اما پس از بررسی، تصمیم گرفتند که این مزار تعطیل و سپس ویران شود.

مقبره فیروزان که در بین راه کاشان به شهر فین واقع است شامل یک حیاط، یک ورودیه، یک گنبد مخروطی با کاشیکاری فیروزه ای و سقف های نقاشی شده است.   تاریخ اصلی ساختن بنا مشخص نیست اما میدانیم که در نیمه دوم قرن چهاردهم کاملا " بازسازی شده و سنگ قبر جدیدی نیز بر روی مزار او قرار داده شده است.


سه شنبه 23 مرداد ماه سال 1386

این مطلب از یکی از دوستان گرامی است iran_dashnak@yahoo.com  سپاس از مهرش

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.
Jump to: ناوبری, جستجو
الفبای زبان ارمنی هنگامی ابداع شد که منطقه ارمنی نشین از نظر سیاسی میان دو کشور توانمند آن زمان یعنی ایران و روم بخش شده بود و ارزشهای ملی، قومی و فرهنگی تیره ارمنی در آستانه ویرانی و نابودی قرار داشت. کاهنی به نام مسروپ ماشتوس ابداع کننده الفبای ارمنی است. مسروپ همراه با شاگردان خود به جای جای ارمنستان سفر می‌کرد و به ترویج مسیحیگری می‌پرداخت و همین سبب شد که او بیش از پیش خطر نابودی دین، فرهنگ و تمدن ملت خود را احساس کند، چرا که نبود یک الفبای ارمنی آشنایی مردم با دین را دشوار می‌ساخت. بنابراین در اندیشه ابداع زبان نوشتاری ارمنی افتاد. مسروپ برای تحقق آرمان خویش به مرکز رفت و اندیشه خود را با جاثلیق ساهاک پارتو در میان گذاشت و به یاری وی توانست نظر ورامشاپوه، پادشاه ارمنستان شرقی را نیز جلب نماید. مسروپ گروهی از جوانان را راهی اِدیسا کرد تا زبان سریانی را بیاموزند و گروهی را به ساموسات فرستاد تا زبان یونانی را فرا گیرند و خود در کانون علمی بزرگ آنجا، سامانه آوایی، هجایی و نوشتار زبان‌های گوناگون را بررسید. الفبایی که مسروپ ماشتوس ابداع کرد دارای ویژگی‌های زیر است:

هر واج تنها یک نشانه ویژه دارد.
سوی نوشتن این الفبا از چپ به راست است .
الفبای ابداعی وی نشانه‌های زیر و زبر و خط و نقطه ندارد .
در همین حین کتاب مقدس عهد عتیق و عهد جدید و دیگر متون دینی، دانشی و فلسفی به زبان ارمنی ترجمه شد و در پی این جنبش فرهنگی، سده پنجم زایشی به سده زرین فرهنگ ارمنی شهرت دارد. مسروپ ماشتوس به پاس خدمات خود در زمره قدیسان کلیسای ارمنی جای گرفت. او در سال ۴۴۰ میلادی چشم از جهان فرو بست و در روستای اوشاکان به خاک سپرده شد.

حروف الفبای ارمنی:

نام حرف حروف کوچک حروف بزرگ تلفظ ارزش عددی
Ayb ա Ա آ 1
Ben բ Բ ب 2
Gim գ Գ گ 3
Da դ Դ د 4
Yech` ե Ե اِ، یِ 5
Za զ Զ ز 6
Eh է Է اِ 7
Ët` ը Ը آ 8
T`o թ Թ ت 9
Zhe ժ Ժ ژ 10
Ini ի Ի ای 20
Liun լ Լ ل 30
Xeh խ Խ خ 40
C'a ծ Ծ تس 50
Ken կ Կ ک 60
Ho հ Հ ه 70
Dz'a ձ Ձ دز 80
Ghat ղ Ղ غ 90
Cheh ճ Ճ چ 100
Men մ Մ م 200
Yi յ Յ ی 300
Nu ն Ն ن 400
Sha շ Շ ش 500
Vo ո Ո اُ، وُ 600
Ch`a չ Չ چ 700
Peh պ Պ پ 800
Jheh ջ Ջ ج 900
Rra ռ Ռ ر 1000
Seh ս Ս س 2000
Vew վ Վ و 3000
Tiun տ Տ ت 4000
Reh ր Ր ر 5000
C`o ց Ց تس 6000
Hiun ւ Ւ و 7000
P`iur փ Փ پ 8000
K`eh ք Ք ک 9000
Oh օ Օ اُ 10000
Feh ֆ Ֆ ف 20000


پنجشنبه 2 فروردین ماه سال 1386
نوروز

با درود بر تمامی سروران و یاران گرامی .

قبل از هر چیز نوروز باستانی این کهن یادگار نیاکانمان را به شما شاد باش می گویم .

چند گاهی بود که من نتوانستم گفتار نویی پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران نگارش کنم . ولی از بعد از فروردین با

گفتارهایی نو در خدمت سروران هستم .

مرا از مهر خود بی بهره نکنید و در مورد گفتارها یاری ام کنید .

سپاس از مهرتان . فر ایران را می ستاییم . پاینده ایران


جمعه 14 مهر ماه سال 1385
ایرانیان ۲۵۰۰ ساله !!!!!!!

بنام خداوند جان و خرد

 

ایرانیان ۲۵۰۰ ساله؟!!

 

نام سرزمین و فرهنگ و تمدن ایران در جهان نامی دیر اشنا و شناخته شده میباشد .

ادب و فرهنگ و تاریخ سرزمین ایران نه اکنون بلکه درتمام دوران تاریخ بر تارک تاریخ جهان درخشان میباشد . چه انزمانی که ایرانیان بر اوج قله قدرت و بزرگی بر جا بوده اند و چه هنگامیکه بر خاک تباهی و بندگی کشیده شده اند همواره نام نیک و بزرگی از خود بر جای گذاشته اند . ایران نامی نیست که در همین چند سده اخیر شکل گرفته و شناخته شده باشد . فرهنگ ایرانی فرهنگ نو پا و جوانی نیست که تازه پا به عرصه وجود گذاشته باشد و یا جان مایه خود را از دیگر فرهنگها و مللها وام گرفته باشد.

چه در دوران باستان و چه دراین زمان همواره در نوشته های ادبی ، علمی و تاریخی کشورهاو ملل جهان از ایران و فرهنگ ان نام برده شده است . از متون کهن یونانی و بابلی گرفته تا اسناد مصری رومی هندی و غیره تا نوشته های امروز کشورهایی چون فرانسه روسیه ژاپن چین و ...... از ادب و فرهنگ و ایین این سرزمین و اخلاق و منش مردمان ان سخن بمیان امده است . در بسیاری از متون کهن و اثار بجای مانده از دانشمندان و بزرگان ادب و دانش جهان باستان چون سقراط و بقراط گزنفون استرابون هرودوت و فیثا غورس گرفته تا متون دینی چون تورات نام بزرگان و سرزمین ایران بطور مکرر اورده شده است . از نوشته ها و متون و گزارشات گذشته و حال که بگذریم در دانش باستانی شناسی و شرق شناسی ( ایرانشناسی ) چه در ایران و چه در کشورهای دیگر به این گوشه از سیاره زمین که ایران نام گرفته توجه ویژه ای شده است . تقریبا پس از اغاز رنسانس در اروپا ( قرن پانزدهم میلادی ) و شکل گیری دانش تاریخ و باستانشناسی بطور علمی و اکادمی منطقه شرق بویژه ایران بسیار مورد پژوهش و جستجو و کاوش قرار گرفته و تقریبا از قرن هجدهم تا کنون که حدود 3 سده را در بر میگیرد پژوهشهای دامنه داری در پهنه خاک ایران انجام گرفته که اثار بسیاری از این کاوشها بدست امده است .

بی گمان با توجه به اثار یافت شده و پژوهشهاو کاوشهای انجام گرفته امروز دیگر برای جهانیان و ایرانیان بخوبی اشکار گشته که تاریخ و تمدن ایران دارای چه دیرینگی و ارزشی میباشد . برکسی پوشیده نیست که یکی از والاترین و پر افتخارترین تمدن های جهانی که بدست بشر شکل گرفته تمدن و فرهنگ ایرانی است . اما با توجه به موارد مستند یافت شده و اثار برجای مانده متاسفانه همچنان در بسیاری از کتابها نوشته ها و گزارشات تحقیقی متون دانشگاهی و دبیرستانی روزنامه ها اخبار سایت های اینترنتی و ........ بسیاری دیگر از این دست رسانه ها ما درباره تاریخ و تمدن ایران با گزارشات درست و بجا روبرو نمیشویم ! و اگر هم دانشمندان و پژوهشگرانی جسته و گریخته با گزارشهای بجا و مستند و علمی توانسته اند به درستی و واقعی به فرهنگ و تاریخ تمدن ایران اشاره نمایند یا از درون ایران و یا از بیرون از مرزهای این سرزمین مورد بی لطفی و بی مهری و بی توجهی و تحت الشعاع ارای دیگران قرارگرفته و نتوانسته اند انگونه که باید و شاید در تغییر دادن امارهای اشتباه و مغرضانه دیگران تاثییر بسزایی بگذارند !

اکنون اندیشه و بینش از این نوشته ها و سخنان چیست ؟

نگارنده این جستار میخواهد از دیدگاهی دیگر به ایرانشناسی بپردازد ! در این گزارش بطور مفصل یا حرفه ای و یا به گفتار و سخن ویژه ای پیرامون یک اثر باستانی یا یک دوره تاریخی نمی پردازیم . حتی این گزارش بران نیست تا بخواهد از اغاز به تاریخ و فرهنگ ایران بپردازد . پیشتر اورده شد که ایران و فرهنگ درخشان ان از چه دورانها و تا چه حدود و در نزد بیگانه و دوست شناخته شده میباشد ، اما با توجه به شناخت و بدست امدن اسناد و مدارک از این سرزمین پهناور اهورایی که اکنون یک سوم ان بنام ایران خوانده میشود ؟! و مابقی تکه تکه بنامهای دیگر تغییر هویت و شخصیت یافته همچنان گزارشهای مستند نادرست در بسیاری از نوشته و پژوهشها بچشم میخورد و دردا که در خود ایران بیشتر از جاهای دیگر به این مهم نادرست و نابجا پافشاری میگردد ، و چه بسا که دانشگاهها و اساتید ارجمند و میراث فرهنگی بیشتر به ان دامن میزنند و بر ان پافشاری مینمایند!!

این گزارش تنها با مطرح کردن چندین پرسش میخواهد ضمیر ناخوداگاه و یا گاهی ضمیر اگاه ایرانیان را بیدار نموده و بر ان است که اندکی بیاندیشند که در جهان کنونی دارای چه وضعیت و در کجا ی تمدن جهانی جای دارند ؟

مگر با این نگاه بتوانیم تکلیف خودمان را با کشور و فرهنگمان بدانیم . در واقع پرسشها جهت به چالش کشیدن اندیشه فراماسونری و استثماری جهانی میباشد که سده هاست با مردم فریبی و اگاهی رسانی نابجا و غرض الود بر روی این مرزو بوم سایه سیاه افکنده است .

1-تاریخ و تمدن ایران به یکباره از 559 پیش از میلاد هنگام اغازشاهنشاهی

کوروش بزرگ هخامنشی اغاز میگرددو به همگان شناسانده میگردد و چه در داخل و چه در خارج در بیشترمتون و کتابها کوشش بران است که همین تاریخ به خورد ایران داده شود ؟!!

2- نام مکانهایی چون دریای کاسپین (هیرکانه ) به خزر و گاهی با اصرار خلیج پارس به خلیج عرب و یا دریای اریتره به عمان شناخته و شناسانده میشود ؟!!

3- کوشش و تلاشهای بسیاری انجام گرفته که ایرانیان را به سرزمین خودشان مهاجر و کوچنده بشناسانند و جایگاه ایرانیان و اریاها را در نقطه ای دور و مبهم به مردم ایران بشناسانند ؟!!

4- هنگامی که از ایران میخواهند نام ببرند به اقوام هند و اروپایی اشاره مینمایند ( نام من دراوردی ) و به ناگاه منطقه ای بسیار گسترده و مهمی از لحاظ تاریخی و فرهنگی و استراتژیکی بنام ایران که یکسر ان در مرزهای هند و چین و مرز دیگران در انسوی میان رودان ( بین النهرین ) میباشد از روی نقشه محو میگردد؟!!

5- همواره کوشش بر ان است تا ادبیات شفاهی و بومی و ادبیات کتبی ایرانیان از 3 هزارسال بیشتر نشود ؟!!

6- تاریخ ظهور پیامبر ایرانیان اشو زرتشت به یکباره به دوره هخامنشی می انجامد و هزاره ها از تاریخ ان کوتاه میگردد؟!!

7- ایین مهر ایرانیان بی اغاز است و گاهی تخیلی ؟!!

8- تاریخ شعر و سرود و ترانه در ایران پس از یورش اعراب به ایران اغاز میگردد؟!!

9- اثار کهن و باستانی و شهرنشینی بیشتر در غرب و مربوط به غیر ایرانیان شناخته میشود ؟!!

10- اغاز شکل گیری دبیره نویسی ( الفبا و خط ) و دانش ستاره شناسی و ریاضی را ایرانیان از دیگران اموخته اند ؟!!

11- فلسفه و منطق و عرفان در ایران باستان ناشناخته بیان میگرددو شکوفایی ان پس از ورود اعراب میباشد؟!!

12- منطقه اتروپاتن ( اذربایجان ) سرزمینی اصیل ترک نشین و زبان اذری همان زبان ترکی شناخته میشود ؟!!

و صدها پرسش تامل برانگیز دیگر مانند اینها که همواره تلاش بر کوچک نمودن و بی اهمیت و ارزش جلوه دادن تاریخ و فرهنگ ایران میباشد . به یکباره تاریخ تمدن بیش از ده هزارسال ایرانیان به 2500 تا 3000 سال نهایتا پایان میابد !!هدف از این گزارشها و نگارش های نابجا در طول تاریخ بدست دشمنان ایرانیان بخوبی اشکار و روشن میباشد ، اما چرا ایرانیان خود نیز بدان میپردازند ؟!!

چرا با توجه به اینکه هزاران و میلیونها اثار معماری هنری تاریخی نوشتاری و شهرنشینی در این سرزمین وجود دارد همچنان ایرانیان به مشتی نوشته ها و چرندیات خنده اور بیگانگان سود جو میپردازند و به انها استناد میجویند ؟ چرا هنوز اساتید و به اصطلاح دانشمندان تاریخ و باستانشناسی و ادبیات و هنر و یا فلان نگارنده کتاب و مقاله نگاره فروهر را اهورامزدااغاز تمدن ایرانیان را 2500 ساله شاهنشاهی دریای کاسپین را خزر تاریخ و گزارشات دوران پیش از ماد و هخامنشی را اساطیری و داستانی و یا تخیلی سرزمین اصلی ایران را جایگاهی واهی و مبهم کوچ ایرانیان را به سرزمین ایران وووووو می نگارد ؟! و ا ز همه مهمتر اینکه اجازه چاپ و نشر ان هم فرا هم میگردد و از همه بدتر اینکه در دانشگاهها بطور تخصصی و در مدارس بطور عمومی خوراک دانش و ادب فرزندان این سرزمین میگردد؟!!

ایا براستی هنوز ما ایرانیان متوجه نشده ایم که تا کنون از سوی دشمن و بیگانه چه بلایی بر سرمان امده و در اینده چه بلایی قرار است بر سرمان بیاورند که اینگونه ما را مدهوش و حیران خود نموده اند ؟! ایا در پس پرده این گفتارها و گزارشهای به اصطلاح ایراندوستان دشمن شاد چهره سیاه و زشت استثمار و دست تجاوز و چپاول بیگانگان سو د جو برای ما نمایان نگشته که این چنین به پیروی از گفتار انان استناد جوییم و همانی را بگوییم که انان میخواهند ؟!!

ایا نمیخواهند از ایران سرزمینی دیگر با نام و نشانی دیگر بسازند ؟ ایا اکنون دو سوم خاک ایران را با همین ترفند ها و ریاکاریها در طی دو سده اخیر از سرزمینمان جدا نکرده اند و به ان هویتی پوشالی دیگر نبخشیده اند ؟!!

ایا ما بقی این تمدن و سرزمین هم درادامه نقشه های پیشین نمیخواهند دستخوش نادانی و نا اهلی خود ایرانیان به نفع بیگانگان گردد؟!

براستی تا کنون اندیشیده ایم که چرا سخن و پیام و دانش و باورو بینش بیگانه بر این سرزمین چیره گشته و ما را بازیچه دست خود قرار داده است ؟ چرا بایستی اثار سرزمین ما به چپاول برود و در کشورهای دیگر به حراج گذاشته شود؟ چرا اثاری که هر کدام از انها موجبات دگرگونی تاریخ جهان را بوجود می اورند بایستی اکنون در تاریکخانه ها و سردابهای موزه های دیگر کشورها بایگانی گردد و دانش و تاریخ ان اشکار نگردد؟!

از این چرا و چراهای دیگر بسیار است که هر ایرانی خردمندی را به اندیشه و ا میدارد و بر ان میدارد تا در پس تاریخ گذشته و حال چشمانش را به واقعیات و درستی ها باز نماید . نه به ان اندیشه ها و ارای پوچ و بی اساسی که تا کنون به نامها و عناوین فریبنده به خوردمان داده اند !

ایدون باد

مهرداد پارسایی

28/6/1385


دوشنبه 3 مهر ماه سال 1385
مهرگان خجسته باد

                                          مهرگان خجسته باد                                          

 

                                              

تا مهرگان داریم به والنتاین نیاز نداریم

اجازه بدهید در آغاز این یادداشت کوتاه بگویم که نه تنها من به هیچ روی با ارزش­های فرهنگ غربی مخالف نیستم، برعکس بر این باورم که فرهنگ همه­ی ملت­ها ارزش­هایی دارد که شایسته­ی ستایش­اند و قطعا فرهنگ کشورهای غربی و حتی عربی هم از این گونه­اند. اما این هرگز به این معنا نیست که ما به ارزش­های فرهنگی خودمان پشت پا بزنیم و نابخردانه شیفته­ی فرهنگ دیگران شویم.
فرهنگ پربار ما ایرانیان سرشار از آیین­های شاد و غرور آفرین است که هر یک به نوبه­ی خود جزیی از میراث معنوی بشری به شمار می­روند و این وظیفه­ی ما ایرانیان را در پاسداشت این میراث ارزشمند بشری از دیگران بیشتر می­کند.

من به آرمان جهانی شدن یا فرهنگ جهانی احترام می­گذارم؛ اما این بدان معنا نیست که بپذیریم تا یک فرهنگ بر دیگر فرهنگ­ها مسلط شود و این ابزاری بشود برای سلطه­ی اقتصادی و سیاسی یک یا چند کشور بزرگ بر دیگر ملت­ها.
جهانی شدن از دیدگاه من یعنی این که همه­ی ملت­ها همچون اعضای یک خانواده، هرآن چه را که دارند بر سر یک سفره­ به گستره­ی جهان بگذارند و هر یک به فراخور نیازشان از آن توشه برگیرند.
همان اندازه که «کریسمس» حق دارد جهانی بشود، «نوروز» همیشه پیروز هم حق دارد که جهانی شود. همان اندازه که «ولنتاین» حق دارد جهانی باشد، «مهرگان» ما نیز حق دارد که جهانی باشد. حال اگر می­بینیم که ما داریم آهسته آهسته آیین­های زیبای خودمان را فراموش می­کنیم و دل به نغمه­های دیگر می­سپاریم از دو حال خارج نیست : یا ما دچار یک بی­غیرتی عظیم فرهنگی شده­ایم ؛ یا در یک خواب عمیق فرهنگی فرو رفته­ایم، وگرنه کدام ملت را سراغ دارید که به این آسانی تن به استعمار فرهنگی بسپارد و صدایش هم در نیاید.
شوربختانه چند سال است که ترویج کنندگان فرهنگ غربی می­کوشند که جشن ولنتاین را به جای جشن کهن و ایرانی مهرگان در ایران ترویج کنند.
«ولنتاین»(Valentine) که «جشن عشاق» یا «روز پسر» نیز نامیده می­شود، همه ساله در 14 ماه فوریه توسط مسیحی­ها گرامی داشته می­شود. 14 فوریه براساس یک باور قرون وسطایی روز جفت گیری پرندگان است.
نکته­ی بسیار مهم دیگر تفاوت بنیادین بین مهرگان و ولنتاین است. مهرگان بر بنیان مهرورزی آگاهانه و خردورزانه و پایدار بر یک پیمان مستحکم اخلاقی بین دو دلداده استوار است. اما ولنتاین بیشتر مروج عشق­های کوچه بازاری و سطحی است.
از سوی دیگر مشهور است که در دهه­ی سوم مسیحی در رم و در زمان امپراتوری «کلادیوس دوم» کشیشی به نام «والنتیوس» یا «وَلنتاین» که بعدها به نام «سنت ولنتاین» یا «ولنتاین مقدس» معروف شد، برخلاف دستور صریح امپراتور، دختران و پسران را به عقد هم در می­آورد. در آن زمان امپراتور رُم تصور می­کرد که سربازان مجرد، نسبت به سربازان دارای همسر، جنگجویان بهتری هستند، از این روی ازدواج را برای سربازان خود ممنوع کرده بود.
امپراتور از این خودسری ولنتاین رنجید و دستور بازداشت او را صادر کرد. اما ولنتاین در زندان هم بیکار ننشست و به دختر کور زندان بان خود دل بست و در پایین اولین نامه­ی عاشقانه به آن دختر، نوشت: «از طرف ولنتاین تو ...»
چنان که گفته شد، برخی از پژوهشگران بر این باورند که چون در قرون وسطی روز 14 فوریه را روز جفت یابی پرندگان می­دانستند به همین دلیل بعدها که قرار شد روزی را برای عشاق نام­گذاری کنند تاریخ 14 فوریه و نام ولنتاین را در هم آمیختند و آن را روز عشاق نامیدند.
ولی گروه دیگر معتقدند که جشن روز ولنتاین یک رسم قدیمی است که ریشه در یک جشنواره (فستیوال) رومی دارد. رومی­های غیر مسیحی در میانه ماه فوریه که برای آن­ها آغاز بهار بود یک جشنواره به نام « لوپرکالیا » (LUPERCALIA) داشتند. در بخشی از این جشنواره دخترها نام خود را می­نوشتند و درون جعبه­ای می­انداختند و پس از آن هر پسر یک نام را به صورت شانسی از درون جعبه بر می­داشت. به این ترتیب آن دو در طول جشنواره به عنوان دوست پسر و دوست دختر با هم بودند. البته در مواردی این دوستی به ازدواج هم می­انجامید. بعدها کلیسا تصمیم گرفت که این جشنواره را به نفع خود مصادره کند و به یک جشن مسیحی و یادبود روز اعدام کشیش «سنت ولنتاین» تبدیل کند.
روز ولنتاین تا سده­ی 17 مسیحی هنوز روزی ناشناخته بود. در سده­ی 18 نوشتن پیام­های عاشقانه و ارسال آن به صورت معمول درآمد. امروزه ولنتاین در حقیقت وسیله­ای برای ترویج مسیحیت در کشورهای غیر مسیحی قرار گرفته و مبلغان مسیحی از راه ولنتاین می­خواهند جایی برای خود در دل مردم باز کنند و بسیاری از بازرگانان کشورهای غربی هم می­کوشند تا با بهره برداری از ولنتاین، انواع کارت پستال­های پر زرق و برق و محصولات فانتزی خود را به جوانان کشورهای جهان بفروشند و به کسب و کار خود رونق بیشتر دهند و تبلیغات روی اینترنت و شبکه­های ماهواره­ای تأییدی بر همین نکته است. گواه این ادعا آمار منتشر شده از فروش انواع هدیه روز ولنتاین از شکلات و گل و کارت گرفته تا دیگر اجناس است. برای نمونه طبق آمار در انگلستان در روز 14 فوریه سال 2001 تنها 22 میلیون پوند صرف خرید گل شده است و از سوی انگلیسی­ها 7 میلیون شاخه گل سرخ و 12 میلیون کارت تبریک ارسال شده است!!!
اما در ایران، چرا ولنتاین این شانس را داشته است که طی چند سال گذشته خود را بر فرهنگ ما تحمیل کند ؟ شاید نقش رسانه­های گروهی داخلی و خارجی در این میان نادیده گرفته شود. اما حقیقت این است که اگر این رسانه­ها به ویژه شبکه­های ماهواره­ای فارسی زبان خارج کشور و یا دوستان وبلاگ نویس، آن قدر که در مورد ولنتاین سخن می­گویند و می­نویسند، یک دهم آن هم در مورد مهرگان سخن می­گفتند امروز جوانان ایرانی که تشنه­ی جشن و شادی هستند، این چنین به آیین­های بیگانه دل نمی­باختند.
در چنین شرایطی اگر مسئولان کشور صلاح می­دیدند و اجازه می­دادند تا جشن مهرگان آزادانه در میان همه­ی مردم کشور به ویژه جوانان فراگیر شود، ضمن این که یکی از سنت­های زیبای ایرانی حفظ شده بود، زمینه برای نفوذ اندیشه­ها و سنت­های بیگانه به کشور فراهم نمی­شد و ولنتاین به راحتی جای خالی جشن مهرگان را در دل جوانان ما پر نمی کرد.

مهرگان روز عشاق در فرهنگ ایرانی است. یکی از آیین­هایی که در روز جشن مهرگان بیش از روزهای دیگر به آن توجه می­شود، مهرورزی و ابراز عشق به همه­ی همنوعان و نزدیکان، بستگان و دوستان است و افراد به آنانی که عشق می­ورزند، هدیه­های گوناگون از جمله دسته­ای گل بنفشه هدیه می­دهند.
مهرگان، این جشن زیبا را پاس بداریم و فراموش نکنیم که تا مهرگان داریم به ولنتاین نیاز نداریم.

و اما در پایان ذکر دو نکته را ضروری می­دانم .
نکته نخست این­که برخی از دوستان می­کوشند تا روز « جشن اسفندگان » را به عنوان روز ولنتاین ایرانی معرفی کنند. اما نباید فراموش کرد که روز اسفندگان، روز زن در فرهنگ ایرانی است و هیچ ارتباطی با ولنتاین و پیوند مادی بین یک زوج جوان ندارد. هر چند که ممکن است از نظر زمانی (به صورت اتفاقی) نزدیکی داشته باشند.
نکته بسیار مهم دیگر تفاوت بنیادین بین مهرگان و ولنتاین است. مهرگان بر بنیان مهرورزی آگاهانه و خردورزانه و پایدار بر یک پیمان مستحکم اخلاقی بین دو دلداده استوار است. اما والنتاین بیشتر مروج عشق­های کوچه بازاری و سطحی است.


دکتر شاهین سپنتا و برگرفته از تارنمای پژوهشی آریا بوم

   با کلیک کردن روی این متن به موزیک مهرگان با صدای امید فرهنگ گوش فرا دهید


سه شنبه 7 شهریور ماه سال 1385
اردشیر پاپکان و خلیج پارس

اردشیر پاپکان و خلیج پارس  

 

مقدمه: 

در تاریخ پرفراز و نشیب ایران خلیج فارس و موقعیت استراتژیکی آن از اهمیت بالایی برخوردار است. هیچ حکومت قدرتمندی در تاریخ ایران از تسلط بر این دریای مهم صرفنظر نکرده است. از هخامنشیان ( قرن 6 تا  4 پ.م ) تا عصر حاضر، تمامی سلسله های حکمران ایران خلیج فارس را در اختیار داشتند. درست است که در حال حاضر اهمیت این خلیج بواسطه وجود نفت دوچندان شده، اما در روزگار باستان اهمیت آن به دلایل دیگری وابسته بود که در این پژوهش کوتاه سعی می شود به آن پرداخته شود...........................................ادامه گفتار


سه شنبه 3 مرداد ماه سال 1385

واژه­ی درست پنجمین ماه سال «امرداد» است

نماینده ی زرتشتیان در مجلس : ضبط صحیح ماه پنجم سال  « امرداد » است

« کورش نیکنام » نماینده­ی زرتشتیان در مجلس ، پیشنهاد کرد در یک عزم ملی به ماه پنجم سال « امرداد » بگوییم تا در تقویم و فرهنگ ملت ایران ، مرگ و نیستی جای خود را به زندگی ، پویایی و جاودانگی بدهد.

نیکنام در بیانیه‌ای با استناد به اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ، مبنی بر اینکه زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است ، تاکید کرد که اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط هماهنگ باشد.
بخشی از اصل هفدهم قانون اساسی در مورد تقویم ایران ، « مبنای کار ادارات دولتی ، هجری شمسی » تعیین شده است. به گفته کورش نیکنام ، بسیاری از واژگانی که در گویش و گفتار ایرانیان به عنوان زبان فارسی به کار می‌رود ، ریشه در زبان باستانی ایران ، یعنی اوستایی و پهلوی دارد ، از جمله نام هر یک از ماه‌های ایرانی که فروردین ، اردیبهشت ، خرداد ، امرداد ، شهریور تا اسفند بوده و همه از نام‌های کهن ایرانی و هر یک دارای معنای ارزشمندی می‌باشند تا در هر فصلی امید به بیداری ، زنده بودن ، تلاش و سازندگی را به ملت سرافراز ایران از هر دین و قوم و نژادی یادآوری کرده باشند.
وی با اشاره به کلمه­ی مرداد به عنوان دومین ماه تابستان گفت: « نخستین روز از ماه دوم تابستان یعنی امرداد را آغاز کرده‌ایم ، در حالی که بسیاری از مردم ایران که به معنای درست نام این ماه پی نبرده‌اند ، این کلمه را به اشتباه مرداد ادا می‌کنند.»‌
به گفته نیکنام از زمانی که تقویم خورشیدی برای گاه‌شماری ایرانیان برگزیده شد ، نام این ماه در تقویم ایران امرداد نامیده شد ، ولی سال‌ها بعد به دلیل نامعلوم و نادرستی در گویش مردم تغییر کرد و به مرداد تبدیل شد ، یعنی زنده بودن و تلاش کردن و پیوستن به جاودانگی ، در تقویم جای خود را به مرگ و مردن و نابودی داد.
نماینده زرتشتیان سال گذشته نیز در تذکری به دولت پیشنهاد داد تا این واژه را در تقویم ایرانی اصلاح نمایند و مرداد را به امرداد تغییر دهند ، ولی تاکنون راهکار مناسبی برگزیده نشده است.
در حالی که به گفته وی شایسته نیست تا ایرانیان زنده و هوشیار در این ماه با گفتن مرداد از مرگ و نیستی یاد کنند.
نیکنام در پایان بیانیه آورده است:
« اکنون پیشنهاد دارم تا در یک عزم و اراده مردمی و همگانی نام این ماه را درست به کار برده ، آن را امرداد بگوییم تا در تقویم و فرهنگ ملت بزرگوار ایران ، مرگ و نیستی جای خود را به زندگی ، پویایی و جاودانگی داده باشد.»

برگرفته از تارنمای خبرگزاری میراث فرهنگی و سایت پژوهشی آریا بوم

یکشنبه 7 خرداد ماه سال 1385
آیا آگاهید که: قسمت ۲

-       شهر سوخته شده در 56 کیلومتری زابل با پیشینه ای نزدیک به 5000 سال از نخستین شهرهای دوران آغاز شهرنشینی به شمار می رود.

-       نخستین تخته نرد جهان یافته شده در شهر سوخته، نمونه سنگهای صیقلی جواهرسازان و سنگ تراشان و نقاشی ظروف سفالی و رنگهای بکار رفته در نگارگری سفالها نشان از هنرمندی و ظرافت مردمان آن روزگار دارد.

-       شگفت انگیزترین یافته شهر سوخته علاوه بر عمل پیوند استخوان ، یافتن نشانه های کهن ترین جراحی مغز در ایران باستان است.

-       مهرداران اصلی انبارهای غله حکومت در شهر سوخته زنان بوده اند که از مهرها و رسیدهای به دست آمده از گورهای آنان مشخص شده است، در کنار این توانایی ها بیشترین آسیبهای ستون فقرات نیز ناشی از کار سنگین در زنان شهر دیده می شود.

-       آسیاب های بادی هلند تقلیدی از آسیاب بادی های ایران باستان می باشد.

-       هخامنشیان و اشکانیان از روی اصول هنری خوشنویسی می کردند.

-       ایرانیان از معروفترین مردم دنیا در امور دیوانی هستند یکی از این موارد نظام دیوان سالاری، دفاتر ثبت رویدادها و سالنامه های شاهی می باشد. دستگاه اداری بیشتر کشورها تا دوره حاضر برگرفته از سیستم دیون سالاری ساسانی بوده است.

-       اولین تصاویر بزکوهی در کوههای غرب ایران با قدمت 25 هزار سال نشان از تمدن کهن می باشد.

-       پیشینه بسیاری از جملات کوتاه پربار، سروده ها و ضرب المثلها از متن های پهلوی ایران، پندنامه ها همچون پندنامه بزرگمهر، آذربدمار اسپند ( موبد  بزرگ شاپور دوم) ، آذر فرنبغ فرخ زاد، کتاب مینوی خرد، یادگار جاماسب، اندرز خسرو کواتان و اندرزهای پادشاهان می باشد.

-       بر سر درگاه دانشگاه گندی شاپور ( دوره ساسانی ) چنین نوشته شده بود: دانش و شناخت برتر از باز و  شمشیر است.

-       یک دسته خنجر زنان از جنس عاج، " مربوط به دوره هخامنشی " یافت شده که دارای حفره ای برای انتقال زهر به تبغه خنجر است که زنان برای دفاع از خود در مقابل دشمنان به کار می بردند.

-       نخستین گرمابه ها را ایرانیان باستان ساختند، در فرانسه از کاخی 3000 ساله یاد شده که حمام و توالت نداشت، اروپاییان بسیاری از وجوه پاکی را از مردم شرق فرا گرفتند.

-       ایرانیان باستان نخستین بار رد مسجد سلیمان ( آرکی دیا) مکانی که دارسی بعدها آنرا کشف کرد با شیوه ای خاص از دل زمین نفت استخراج می کردند.

-       زرتشت به وسیله فلسفه خود بشر را از بار سنگین مراسم ظاهری آزاد ساخت و اساس آئینش را بر آموزشهای اخلاقی نهاد. ( رابیندرانات تاگور)

-       سهروردی در حکمت اشراق از زرتشت با عنوان حکیم فاضل نام برده و خود را زنده کننده حکمت ایران باستان معرفی کرده است.

ادامه دارد.... 


دوشنبه 1 خرداد ماه سال 1385
آیاآگاهیدکه: قسمت یکم

آیاآگاهیدکه:                                                                                                         

 

-       اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی تشکیل شد با 115 سرباز.

-       ایرانیان اولین بار زغال سنگ ، شیشه، مقیاس سنجش اجسام، سیستم اگو (فاضلاب) جهت تخلیه آب شهری به بیرون شهر، تربیت اسب و حیوانات خانوادگی ، کشاورزی، ذوب فلزات ( حدود دشت سیلک کاشان )، آتش، مس، ضرب سکه ، تولید نخ، ساختن عطر و ... کشف کردند.

-       کشتی یا زورق نخستین بار توسط یکی از پادشاهان زن ایرانی به کار گرفته شد.

-       ایرانیان اولین مردمانی بودند که پی به کرویت زمین بردند و در کتاب اوستا نیز به آن اشاره شده است.

-       واژه " گل سرخ " از کلمه اوستایی " ورد " گرفته شده است.

-       حروف الفبا در هفت هزار سال پیش در جنوب ایران شکل گرفت.

-       کشف قاره آمریکا نخستین بار توسط ایرانیان صورت گرفت، کریستف کلمب ، واسگودو گاما و دیگران بر اثر خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده به فکر قاره پیمایی افتادند.

-       واژه شاهراه از راهی که کوروش بین سارد مرکز لیدی و پاسارگاد احداث کرد گرفته شده است.

-       اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کوروش در شوش جهت آموزش فن و هنر دایر گردید.

-       دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کوروش در شمال ایران در سال 544 ق.م برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت، ساخته شد،- دیوار گرگان بسیار طولانی تر از دیوار چین و بدون کار اجباری و کشتار ساخته شد.

-       خجند امروزی همان شهری است که کوروش در شوروی سابق به نام کورپولیس ساخته است.

-       اولین سیستم استخدام دولتی ( لشکری و کشوری) به مدت 40 سال که شامل دوران خدمت و بازنشستگی و گرفتن مستمری را کوروش بزرگ در ایران پایه گذاری کرد.

-       کمبوجیه به دلیل  کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای پوزش به دشنام پرداخته و همچنین به دلایلی دیگر به مصر لشکر کشید و به سبب قحطی در آنجا مقدار زیادی گندم وارد مصر کرد.

-       طرح آموزش عمومی و سوادآموزی را داریوش شاه اجباری کرد.

-       سالنامه های کنونی ( تقسیم ماه به 30 روز) را نخستین بار داریوش با فرا خواندن گروهی برای اصلاح                 سالنامه ایی به ریاست دنی تون بابلی بسیج کرد ( کیدینو از ستاره شناسان دوره هخامنشی که کشف تقدم اعتدالین و محاسبه طول سال از کارهای اوست) بر اساس این سالنامه روز اول و پانزدهم ماه تعطیل و در طول سال 5 جشن و 31 روز تعطیل رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.

-       وجود تنها فسیل سنگواره انسان با بیش از 30 میلیون سال پیشینه و نیز تنها فسیل سنگواره دایناسور آبی با تقریب 200 میلیون سال در ایران حکایت از سرزمینی بسیار کهن می کند.

-       سلسله کاملا ایرانی ساسانیان بنیانگذار رستاخیز فرهنگی بزرگی بوده که بر هنر و آداب ملی تکیه داشت.

در سراسر تاریخ ایران ما هیچگونه نظام برده داری نداشته ایم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 1:3  توسط داریوش | 
سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند .
بیایید از این سال با یک شاخه گل به مادر ، همسر و یا عشقمان از این روز پر شکوه و باستانی که یاد آور این است که ما ایرانیان همیشه در اکثر مسائل خود ریشه ای داشته ایم و نیازی به ریشه بیگانه نداریم ، پاسداری کنیم و در ترویج دوباره آن کوشا باشیم .

sepandarmazd shad bash bad

واژه سپندارمزد در اوستا سپنته آرمئیتی آمده است و به چم ( معنی ) فروتنی و بردباری که خاص مادران است به کار آمده.

پاینده آیین بهی / جاوید ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 0:38  توسط داریوش | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 0:14  توسط داریوش | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 0:13  توسط داریوش | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 0:12  توسط داریوش | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 0:12  توسط داریوش | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 0:10  توسط داریوش | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 0:7  توسط داریوش | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 0:5  توسط داریوش | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 0:4  توسط داریوش | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 0:3  توسط داریوش | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 0:0  توسط داریوش | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 0:0  توسط داریوش |